24 آذر سال گذشته ایرج کریم خان زند نقاش و مجسمه ساز مطرح ایرانی در گذشت.
"هنرمندان در برابر مرگ تنها به بچه های کوچکی می مانند که به تاریکی کشانده می شوند. افرادی هستند که زندگی آویزان گردنشان است که حتی مرگ هم برای آنها رقص و پایکوبی است می خواهم بگویم که اگر از زندگیت هنر بیافرینی مرگ تو کمال آن هنر خواهد بود بالاترین قله به خودی خود یک زیبایی وصف ناشدنی است".
اینها را می خواند و آرام می گریست. "سایه بریمانی" یا "سایه زند" این نوشته ها را لابه لای کتاب های نیمه خوانده همسرش ایرج کریم خان زند می یابد.
این نوشته ها برایم عجیب است برای آنکه کمی حتی اگر شده کمی زندگی کرد. به قول او دو زندگی لازم است تولد جسم سپس تولد روح که هر دو مانند کنده شدن است.
ایرج کریم خان زند هنرمند نقاشی که با مجسمه سازی معروف شد از دانشکده هنرهای زیبا به فرانسه رفت تا نقاشی بخواند آنجا آموزش ویترای وفرسک دیده در "آوینیون" در جنوب فرانسه اقامت کرد تا از زندگی شهری و همهمه هایش به دور باشد تا اینکه با شروع جنگ ایران و عراق به کشور بازگشت تا به قول خودش در میان مردمی نباشد که اسلحه و مهمات به دشمن مردمانش می فروشند.
سایه زند همسرش را هنرمندی عاشق توصیف کرد، کسی که نه تنها عاشق خانواده، همسر و پسرش بود بلکه همه را دوست می داشت و انسان های آثارش نمایشی از همین عشق بود.
- زن و مردها در مجسمه ها و نقاشی هایش در حالاتی قرار گرفته اند که گویی همیشه رابطه ای عاشقانه دارند حتی در زنهای تک نفره اش حالت عاشقانه پیداست.
ایرج کریم خان زند را جامعه هنر ایران با مجسمه هایش می شناسد او توانسته بود با ورقه های سخت فلز تندیس هایی نرم و خوشایند بسازد. توجه به فضاهای منفی و تسخیر فضا توسط حجم مجسمه در آثارش او را در زمره بهترین و حتی خود بهترین مجسمه سازان معاصر ایران قرار می دهد.
یادم هست در جایی او را دیدم و پرسیدم خودتان کارهایتان را پس از ورود به ایران تقسیم بندی دوره ایی کنید.
با آن خنده شیرین و آن طنز دل پذیرش و با آن صدای بم آشنایش گفت: "خام بدم، پخته شدم، سوختم"، با دقت که بنگری واقعیت این طنز را به راحتی می یابی.
دوره پرسه های گسترده زند در ژانرهای مختلف، دوره ترنم عاشقانه آهن در پرسه عشق و دوره اتمام کارهای عقب مانده.
بار دیگر سرم را پایین می اندازم تا خانم زند راحت تر گریه کند شاید هم می خواستم او چشمان خیسم را نبیند.
دلم برای هنرمندی که دوستش داشتم تنگ شده بود ایرج زند برای من، تنها هنرمندی برای مصاحبه و پرشدن حق التحریر نبود، خنده های بی ریای او را دوست داشتم موهای بلند و جو گندمی اش را که به ریش پرپشتش بسیار می آمد را دوست داشتم.
آن موقع که با دست چپ به شوخی برایم امضای یادگاری می کشید به قدرت طراحی نهفته در ذهن او پی بردم آن روز با خنده برای من امضای یادگاری کرد ولی نمی دانستم که به واقع آن یادگاری را باید از هنرمندی دوست داشتنی به عنوان یادبود نگه دارم.