تبليغاتX
یادداشت
دل درد های 1 خبرنگار

 

صبح امروز پیکر هنرمند فقید خسرو شکیبایی در میان ازدحام بیش از حد علاقه مندانش از مقابل درب تالار وحدت تشییع شد.

 

پرویز پرستویی که مدیریت ستاد تشییع جنازه شکیبایی را بر عهده داشت ولی چه مدیریتی!! انگار هیچ تمهیداتی برای حضور بیش از حد مردم نیاندیشیده بودند.

 

فقط داد میزدند: آرام، سکوت، یواش و ...

 

مگر می شود مردمی که خسروی خود را از دست داده اند را آرام کرد. مگر می شود خیل عظیم جمعیت که بیشتر آنها و البته نه همه آنها به عشق دیدار آخر با مرادبیگ خود، با هامون خود، با خسروی خانه سبز خود و با صدها خاطره خوش دیگر به تالار وحدت آمده اند را ساکت کرد؟

 

خسرو رفت و اما دلم هنوز می سوزد. دلم بی گمان می سوزد.

 

وزیر ارشاد یعنی برادر حاج پاسدار صفار خان هرندی نکته جالب این مراسم بود که تا خواست پیام من در آوردی پاسدار احمدی نژاد را از زبان خود بخواند با یک هوی عظیم روبرو شد. مردم او و آقا بالا سرش را چنان هو کردند که صدایش در صدا گم شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:1  توسط مجید احمدی  | 

 در عالم بازیگری ایران بی شک افرادی مانند پرستویی که بتوانند از پس هر نقشی برآیند، کم هستند.

 

2 تير سال 1334 روستای چارلی از توابع بخش کبودرآهنگ یکی از شهرهای استان همدان شاهد تولد مردی بود که امروزه نام او بر سردر سینمای ایران می درخشد. پدرش کشاورزی همدانی بود که در سه سالگی پرویز کشاورزی را رها کرد و به تهران کوچ کرد تا پسرش پله های ترقی را طی کند.

 

فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. در سال 1353 برای بازی در نمایش "دکه" و یک سال بعد برای نمایش "تسلیم شدگان" جایزه کاخ جوانان را گرفت.

 

پرستویی برای نخستین فیلمش "دیار عاشقان"(جعفري جوزاني) دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را از دومین جشنواره فجر گرفت.

 

شاید جالب باشد بدانید که او قبل از اینکه به مدرسه برود، چند وقتی در مکتب خانه به درس خواندن پرداخته است.

 

تلاش های شبانه روزی او بعد از دوران خدمتش باعث شد که وی خانه ای با یازده هزار تومان پس اندازش در حوالی ترمینال جنوب بخرد. باز هم جالب است بدانید پرستویی عاشق ورزش و به خصوص فوتبال بوده و دوره ای در باشگاه کارگران و در پست دروازبانی تیمی که مربی اش محراب شاهرخی بود، بازی کند.

 

در سال 1349 بود که با پیوستن به گروه بهرام بیضایی موفق به اجرای اولین نقش در تئاتری به نام "ماجرای یک محل" بود. بعد از آن بود که با آشنایی با بهزاد فراهانی به گروه "کوچ" رفت و در نمایش های "چشم در برابر چشم"، "شبی در حلبی آباد"، "پتك" و "خانه روشن" حاضر شد.

 

پس از انقلاب و در سال 60، به عنوان منشی در دادگستری تهران مشغول به کار شد. بعد از شهادت برادرش در سال 63، پیشنهاد حسن کاربخش برای بازی در فیلم "دیار عاشقان" را پذیرفت و راهی سرپل ذهاب (محل فیلم برداری) شد و اتفاقا برای همین اولین حضورش دیپلم افتخار جشنواره دوم فجر دریافت کرد.

 

در سال 1366 در فیلم "شکار" (مجید جوانمرد) با خسرو شکیبایی هم بازی شد، در همان اوان بود که کار در دادگستری را به خاطر همخوانی نداشتن با روحیه اش رها کرد و به اداره تئاتر وزارت ارشاد رفت و 12 سال کارمند آنجا بود.

 

در این سال ها پرستویی به کرات در فیلم ها ظاهر شد و بیشتر ژانر دفاع مقدس، فیلم هایی مانند "پیشتازان فتح"، "سازمان 4"، "شکار" (مجید جوانمرد)، حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد)، مار (مجید جوانمرد)، پرستویی در فیلم لیلی با من است که دستمایه ای جنگی داشت نوع دیگری از بازی بازیگران در فیلم های دفاع مقدس را به تماشاچیان نشان داد.

 

آدم برفی به کارگردانی داود میرباقری اولین تجربه بازی او در کنار بازیگرانی مطرح چون اکبر عبدی، داریوش ارجمند و مرحوم مهدی فتحی، هر چند در نقشی مکمل بود ولی بسیار خوش درخشید و در ذهن مخاطب ماند.

 

آقا صادق لیلی با من است بی شک ماندگارترین نقش کمدی جنگ است که جزء با هنرنمایی پرستویی امکان پذیر نبود و تا سال ها این فیلم یا به صورت یک حلقه و یا به صورت سریال از صدا و سیما پخش می شد و همچنان مخاطب خود را داشت و همچنان نقش فردی که به اشتباه تا خط مقدم جبهه پیش رفته ولی کماکان ترس و دلهره را دارد بر دل مردم می نشست.

 

تم کمدی صادق مشکینی، شاید راه را برای دیگر نقش های کمدی و یا نیمه کمدی پرستویی باز کرد و او در فیلم هایی نظیر مرد عوضی، عشق شیشه ای، مومیایی 3 و شوخی در قالب کمدی فرو رفت ولی کمدی که صرف خنداندن تماشاچی نبود و گاه حرف هایی بسیار عمیق در خود نهفته داشت مانند آنچه که در شوخی به نمایش گذاشت هرچند که این فیلم کپی کاملی از فیلم قهرمان با بازی داستین هافمن بود ولی پرستویی، پرستویی نبود.

 

سال 1376 بی اغراق سال پرستویی و فیلم تأثیرگذار حاتمی کیا یعنی آژانس شیشه ای بود. فیلمی که با انطباق بر قامت بازیگری پرستویی، اثری ماندگار در حیطه سینمای جنگ و نامی درخشان در کارنامه هنری عواملش بود.

 

حاج کاظم آژانس شیشه ای در پرستویی ادغام شد، پس کمتر می توان این دو را از هم جدا کرد. صلابت و روانی بازی پرستویی، روی دیگر جنگ را هم به تصویر کشید.

 

پرستویی رمز موفقیتش را اینگونه بیان می کند: در سال های بازیگری خودم، یاد گرفته ام برای موفقیت باید شنونده و تماشاگر خوبی باشم و از نظر من بخش مهم بازیگری در خوب دیدن است. احساس مسئولیت سنگینی می کنم به همین خاطر در هر فیلمی بازی نمی کنم.

 

از بازی او نقل شده که در یک صحنه از فیلم آژانس شیشه ای حاتمی کیا از پرستویی می خواهد که پشت به دوربین بایستید، گوشی تلفن را بردارد، به طرف دوربین بچرخد و همزمان از چشم چپ اش قطره اشکی سرازیر می شود. پرستویی به گوشه ای می رود و بعد از دقایقی باز می گردد و عین این خواسته را اجابت می کند. حاتمی کیا این پلان را تا پنج بار تکرار می کند و هر بار پرستویی کامل حرکت را اجرا می کند.

 

جایزه های سینمایی پرستویی در جشنواره فیلم فجر، بدین شرح است: چهارمین جشنواره فیلم فجر فیلم لیلی با من است، سیمرغ بلورین.

 

سیمرغ بلورین بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر فیلم مارمولک

سیمرغ بلورین بیست و سومین جشنواره فیلم فجر فیلم بید مجنون

سیمرغ بلورین بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نام پدر

 

اما بازی پرستویی به سینما ختم نشد. همان طور که حاج کاظم آژانس شیشه ای، داود روبان قرمز، رضا مثقالی مارمولک، داریوش جم مرد عوضی، جواتی سیاه آدم برفی و یا صادق مشکینی لیلی با من است، محمود زیر تیغ و یا محمد ابن ابی بکر امام علی (ع) پرستویی نیز معروف و دلچسب است. تا آنجا که در زمان پخش سریال زیر تیغ اثر بهمن زرین پور تأثیر نقش پرستویی تا حدی بود که نقل مجالس و حتی بحث کارشناسان روان شناس و .... شده بود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:5  توسط مجید احمدی  |