تبليغاتX
یادداشت
دل درد های 1 خبرنگار

اپيزود اول

" مردم ایران همیشه می خواهند خود را با ایالات متحده و بریتانیا و غرب مقایسه کنند و بگویند که آنجا فلان و چنان است کما اینکه اگر ایران را با کشورهای مشابه در خاور میانه قیاس کنیم در می یابیم ایران به لحاظ قانونمندی و برخورداری از حد اقل های دموکراسی از همه وضع بهتری دارد،مثلا سوریه ، عراق ، پاکستان، مصر ، عربستان ، اردن و... همگی حکومت هایی به کمال خودکامه، ولی شاید غیر ایدئولوژیک دارند"

 

این ها از زبان کسی که سالها درفرنگ درس خوانده بود برایم عجیب بود، می گفتم استاد!!!؟؟؟ بحث ما ایران است این را از یاد نبریم! این کشورهایی که شما نام بردید اکثرا" حتی تاریخ استقلالشان تا امروز یکصدم تاریخ مکتوب ایران نمی شود ، نقشه 60 سال پیش جهان هیچگاه عراقی نداشته، پاکستان و سوریه ای نداشته و اگر تمام زندگي اين پشگل هاي خليج فارسي را جمع كني به اندازه يك ستون تجت جمشيد عظمت نداره  اما زمانی که اینها در تلاش برای بدست آوردن یک پرچم بودند ایرانیان سالها قبل تر از آن پیشرفته ترین قانون مکتوب "مشروطه" را به امضای پادشاه رساندند که مایه مباهات نه ایران که خاورمیانه بود.

 

 

 

اپيزود دوم

دیروز داشتم نا آرامیهای یکساله گذشته ایران را به یاد می آوردم تقریبا تمامی نا آرامیها مربوط به اقلیت ها و شهرهای مرزی بوده است . سال گذشته درگیریهای خونین شهرهای کرد نشین که بر سر انتشار تصاویر شکنجه " شوانه قادری" هفته ها شهرهای کردنشین را به آشوب کشاند ، در جنوب ، شهراهواز و حومه چند شب شاهد درگیریهای شدید اعراب با ماموران بود و در پی آن چندین بمب در شهرهای جنوبی امنیت آن بخش از کشور را دستخوش تهدید کرد. در شرق و جنوب شرق از چندی پیش یک رابین هود بلوچ به نام " عبدلمالک ریگی" با خشونت آمیز ترین حرکات که رفتارش خشونت های  طالبان در عراق را به خاطر می آورد ،با استقرار در کوهها و ایجاد یک جنگ چریکی عده ای را در پشت سر خود قرار داده و بلوچستان و سیستان را به منطقه نا امن بدل کرده است. در شمال شرق نیز از هفته پیش و در پی انتشار کاریکاتورهای روزنامه ایران بخش بزرگی از شهرهای غرب و شمال غرب ایران روزها و شبهای پر التهاب و پر در گیری را پشت سر گذاشت درگیریهایی که کشته ها، زخمی ها و بازداشتی های فراوانی را به دنبال داشت.

 

اگر کمی تاریخ ایران را مطالعه کرده باشیم به سرعت در می یا بیم که ایران در بعد از دوره قاجار کمترین گونه گونی فرهنگی را در تاریخ چند هزار ساله خود داراست چرا که چه به لحاظ جمعیت و چه به لحاظ وسعت سرزمینها  ونژادهای فراوانی از پیکره ایران جدا شده اند .تا چند صد سال پیش سر حدات ایران از شرق به چین و ماچین و از شمال به روسیه از غرب به میانه سرزمین اعراب میرسید، ولی کمتر جنگی بر سر قومیت و زبان و مذهب در تاریخ ایران وجود دارد .آنچه در تاریخ ایران بیش از همه چیز پایدار بوده و هست اين است  که ایرانیان همواره در تاریخ به عنوان یک پیکره واحد همیشه در مقابل تهدید خارجی ایستاده اند چه سربازان هخامنشی که در مقابل اسکندر مقدونی ،چه رییسعلی دلواری که در برابر استعمار گران انگلیسی .

 

اما امروز همین فرزندان ایران را چه شده که گاه و بیگاه کوس جدایی خواهی سر می دهند ؟ چرا به زیر پرچم عرب ها و ترک ها و پاکستانی ها رفتن را مایه صلاح و فلاح خود می دانند؟  گمان و پندار من این است که فرهنگ مادر که همان ایران واحد است دیگر شیری در پستان ندارد که این کودکان آن را به دهان بگیرند وگرنه ابلهانه است اگر بیندیشم این چنین تظاهرات و خشونت هایی یکسره به خاطر یک کاریکاتور صرف باشد . اینرا هم ماموران اطلاعاتی می دانند و هم خود ترکها. اقلیتها آبستن نا آرامی شده اند و شاید یک کاریکاتور نيشتري  بر این دمل چرکین زد .

اپيزود آخر

و اما ديگر هيچ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:47  توسط مجید احمدی  | 

رخشان بنی اعتماد، "خون بازی" را با بازی باران کوثری، بیتا فرهی، مسعود رایگان و بهرام رادان به روی پرده برده است.

 

 رخشان بنی اعتماد که سینمای اجتماعی یکی از دغدغه های هميشگي فیلمسازی او است در خون بازی كه بعد از "گيلانه"دومین کار مشترك او با محسن عبدالوهاب است به سراغ یکی از مسایل مبتلا به جامعه امروز ایرانی يعني اعتیاد، رفته است.

 

سارا دختر جوانی که قرار است 47 روز و پنج ساعت دیگر با آرش، نامزدی که در کانادا زندگی می کند، ازدواج کند ناگهان به فکر ترک اعتیادش می افتد. این جمله نه چندان طولانی سوژه اصلي خون بازی است که در ظاهر شاید چندان مهم هم به نظر نیايد اما مي تواند دستمایه خلق چندین و چند فیلم دیگر در ژانر اجتماعی باشد.

 

این فیلم سفری است در کشاکش خون بازی، برای التیام زخمی عمیق، زخمی که از طلاق و از بنیان سست خانواده بر آمده است. پدری دایم الخمر و رفیق باز که فرزند خود را به دور از چشم مادر و در برزخ خارج از کشور بزرگ کرده و آنگاه که خسته شده او را به آغوش مادر پرتاب کرده است.

 

"بیتا فرهی" بازیگر نقش مادر که به حضور اندک و گزیده در سینمای ایران مشهور است و دوستداران سینما هیچگاه بازی او را در "هامون " مهرجویی فراموش نمي كنند، در این فیلم قرار است تمام رنج مادر را در التماس ها، دلداری ها و گریه های آشکار و پنهان خود به تصویر بکشد ولی تضاد شخصیت او در اين فيلم بیننده را سرگردان می کند.

 

تلفن های مکرر مرد بيگانه از یک طرف و مادری که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارد تا شاید بتواند فرزند خود را به ساحل نجات برساند از سوی دیگر باعث می شود که تماشاگر عام در گیر و دار "مادر خوب مادر بد" بماند و اين قضاوت را برای فیلمی سه شخصیتی دشوار می سازد هر چند که فیلم های بنی اعتماد همواره روان و زودفهم بوده اند.

 

اصطلاح خون بازی نمایانگر اوج تباهی یک معتاد است، یعنی معتادی که از فرط کمبود مواد مخدر خون را با سرنگ می کشد و دوباره تزریق می کند تا ...

 

قبل از نمایش فیلم معروف شد که باران کوثری برای ايفاي نقش یک معتاد، پنج ماه به طور مداوم و مستمر در جلسات بازپروری و مشاوره آنها شرکت داشته است. بازی کوثری خوب است و به چشم می آید ولی این باعث نمی شود که او مغرور شود و آنچنان صحبت کند که از یک بازیگر مطرح و متشخص بعید باشد.

 

بازی درخشان کوثری در اين قحط سال بازیگران جوان و بااستعداد، کفش کهنه ای در بیابان است. کمتر جوانی در سن و سال و طبقه اجتماعی و خانوادگی ستاره پرور او حاضر مي شود رنج تحقیق و مطالعه از نزدیک را به جان بخرد، هم سالان او بیشتر عادت دارند با تکیه بر چهره ای که برای بدست آوردن آن حتی به عمل جراحی هم روی می آورند پا به عرصه سینما بگذارند، اما کوثری خون بازی از چهره چشم می پوشد و با گریمی عجیب که حتی از معتادان هم کمی بعید به نظر می رسد جلوی دوربین ظاهر می شود. ابروهای تراشیده، دست های کبود، موهای کوتاه، چشم های گودافتاده و بی روح با آن حالت های عصبی تصویری از معتادان ترسيم مي كند که از کلیشه های موجود کمی به دور است و در عین حال از تأثیرگذاری بسیاری نیز برخوردار است. هر چند به نظر می رسد بخشي از درخشش بازی او به این دليل به چشم می آید که نقش مقابلی ندارد که او را در خود حل کند و او یکه سوار عرصه بازی خون بازی است.

 

و اما بهرام رادان و نقش خود حدیث دیگری دارد. برخی استفاده از نام و چهره او را یک آرم تجاری و پوششی برای تضمین فروش بالا و جذب گیشه می دانند اگرچه بنی اعتماد در این راه هم زیاد موفق نبوده و خون بازی تا هفته چهارم به رغم نمایش در 14 سینما به 139 میلیون فروش رسیده است.

 

بازی کوتاه رادان به عنوان یک چهره موفق جوان در اين فيلم قابل توجه است. به نظر مي رسد او بعد از بازی های اولش آهسته آهسته و شاید به دليل کار با کارگردان های بزرگتری مانند مهرجویی پختگی لازم یک بازیگر را بدست آورده. هرچند بازي او در خون بازی زیاد به چشم نمی آید و تنها برداشت های کوتاهی از وی در تورنتو و اظهار علاقه اش به سارا را می بینیم اما داستان بر عشق او و سارا استوار شده که یک معتاد تمام عیار (سارا) به خاطر یک دلخوشی (ازدواج قریب الوقوع او با آرش) چگونه خود را به آب و آتش می زند تا از چنگال اعتیاد بیرون بجهد.

 

از بازی های فیلم که بگذریم، به نکات خوب دیگری هم در فیلم می رسیم. ریزه کاری های فوق العاده در نورپردازی، صحنه برداری، زاویه های خوب دوربین و گریم اغراق آمیز است که خون بازی را به فیلمی خوش ساخت بدل می کند.

 

بنی اعتماد از بی رنگی رنگ می سازد و پدیده شوم اعتیاد را به سیاهی، خاکستری و سفیدی نشان می دهد. بيشتر سکانس های فیلم سیاه است و رنگ ها فقط در خون، شال گردن، جوراب و چند جای دیگر مجال بروز می یابند. این تصویر دنیای اطراف از دیدگاه خانم کارگردان است.

 

فیلمبرداری محمود کلاری آنطور که هست قابل قبول است. اورهدی(Overhead) که از سارا در ماشین مادر و در حال استعمال مواد مخدر تقلبی (خاک) گرفته می شود، جز به دست محمود کلاری میسر نمی شود و یا صحنه گردش های قوی و باحوصله مادر و دختر در ماشین و چندین سکانس عالی دیگر به فیلمبردار این اثر نمره قابل قبولی می دهد.

 

موسیقی فیلم هر چند که انتخابی از قطعات یکی از بزرگان موسیقی جهان است و نمی توان آن را مختص به خون بازی دانست ولی همین انتخاب های قطعات هم بسیار عالی و بجا انجام شده است و همخوانی تصاویر با موسیقی آن فضایی را که بنی اعتماد می خواهد به بیننده القا کند را کاملا ایجاد می کند. هر چند صحنه آکاردئون نوازی باران کوثری چندان دلچسب نیست و یک صحنه دراماتیک است در یک فضای غیردراماتیک.

 

و اما فیلم نامه نقطه قوت این فیلم است. می توان دریافت كه عبدالوهاب و بنی اعتماد برای پرداخت این داستان فکر و تحقیق کرده اند تا توانسته اند داستانی چنين ملموس و تأثیرگذار خلق کنند.

 

در کل نمایش تصاویری از تلاش سارا برای به دست آوردن مواد مخدر پیش از سفر ترک، عدم نمایش چهره عاملان فروش، اندک غیرت باقی مانده "مانی" معتاد، بازی رودرروی بیتا فرهی و مسعود رایگان پدر و مادری که سعی دارند اعتیاد دخترشان را به گردن دیگری بیاندازند، التماس و خواهش های سارا برای گرفتن مواد از مادرش همگی و همگی فیلمی می سازند که باید تماشایش کرد و تماشای آن را به دیگران هم پیشنهاد داد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:6  توسط مجید احمدی  | 

 

1- اگر خواب ديديد در يك جاي تنگ و تاريك هستيد كه از ديواره هايش هلوپ هلوپ خون مي چكد و شما در حال شنا كردن در خون هستيد، تعبيرش اين است كه شما در قلب معشوقه تان جاي داريد! در ضمن به شما توصيه مي كنيم اينقدر فيلم هاي « سينما ماوراء» شبكه 4 را نگاه نكنيد!

2- اگر خواب ديديد در سر كلاس درس هستيد و تالس استاد شماست، تعبيرش اين است كه متاسفانه دچار بحران مثلث معروف(!) شده ايد، ضمن ابراز همدردي با شما، لااقل مراقب باشيد اين مثلث مربع يا پنج ضلعي نشود!

3- اگر خواب ديديد سوار يك عدد ژيان هستيد و ناگهان درهايش قفل شد و آتش گرفت ، تعبيرش اين است كه مي توانيد رابطه دوستانه خوبي با باجناقتان برقرار كنيد، راستي از اين بعد با عينك بخوابيد تا پژو 405 را ژيان نبينيد!

4-اگر خواب ديديد يك عدد ماهي هستيد كه در يك تور ماهيگيري گير كرده است و سپس به صورت معجزه آسايي از تور رهايي مي يابد، تعبيرش اين است كه متاسفانه اين وصلت سر نمي گيرد!

5-اگر خواب ديديد كه بدون هيچ جرمي زنداني هستيد و در حاليكه به پاهايتان زنجير زده اند، در هواي گرم با يك عدد كلنگ به سنگ ضربه مي زنيد، تعبير خوبي دارد، مبارك باشد، به وصال محبوبتان مي رسيد!

6-اگر خواب ديديد صبح ها در يك مهد كودك بچه تر و خشك مي كنيد و يعد از ظهر ها در يك رستوران ظرف مي شوريد ، رويم به ديوار(!) تعبيرش اين است كه شما هم « زي ذي» مي شويد!

7-اگر خواب ديديد ماهي كوچولوي ناز داخل آكواريم خانه يك دفعه تبديل به كوسه شد و شما را بلعيد، تعبيري ندارد، فقط شبها كمتر شام بخوريد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط مجید احمدی  | 


دو شب پيش (یکشنبه شب) در برنامه زنده شبکه سوم سیما فرزاد حسنی در پایان برنامه از یک خانم دامدار نمونه یاد کرد که چند گوسفند تحویل گرفته و صدها گوسفند تحویل داده است.
وی در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسنی را تحویل این خانم دهید، 30 تا فرزاد حسنی از او تحویل خواهید گرفت!
حسنی همچنین چندی پیش در یک برنامه رادیویی به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پدیده فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران پرداخت و در پایان گفت: CD خود ما هم در دست تهیه است!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:55  توسط مجید احمدی  |