تبليغاتX
یادداشت
دل درد های 1 خبرنگار

از دریا پرسیدم: که این امواج دیوانه ی تو، از کرانه ها چه می خواهند؟ چرا اینسان پریشان و در به در، سر به کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا ،
در مقابل سوالم گریست! امواج هم گریستند...
آنوقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ، تنها آدم ها نیستند، امواج هم مثل آدم ها
می میرند! و این امواج زنده هستند، که لاشه ی امواج مرده را، شیون کنان به
گورستان سواحل خاموش می سپارند! ...

(کارو)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11:5  توسط مجید احمدی  | 

بيت‏المقدس، خانه پاك، محترم و مقدسى است كه در قرآن از آن با عنوان «ارض المقدسه» ياد شده است.اين مجموعه بزرگ عبادى نزد مسلمانان موسوم به «حرم‏الشريف» است كه دو جايگاه و مسجد مقدس اسلامى يعنى «مسجد الاقصى» و «مسجد القبّه» يا «قبةالصخره» را در خود جاى داده است.
حرم الشريف تقريباً به شكل يك سكو است كه غالباً دو مسجد معروف آن با يكديگر اشتباه گرفته مى‏شود. غير مسلمانان و به‏خصوص يهوديان و مسيحيان به آن «تمپل مونت» مى‏گويند. كوه يا تپه‏اى كه به ادعاى آنان زمانى معبد سليمان بر آن قرار داشته است.
مسجدالاقصى همان است كه خداوند در اولين آيات سوره مبارك بنى‏اسراييل (اسراء) به آن اشاره كرده است. اين مسجد نخستين قبله مسلمانان و دومين مسجدى است كه صرفاً به خاطر عبادت و پرستش خداوند بنا شده است.
مسجد ياد شده بسيار جلوتر از مسجدالقبه قرار دارد و پيغمبر اسلام همه دورانى را كه در مكه زندگى مى‏كردند و تا هفده ماه پس از هجرت به مدينه به سمت آن نماز مى‏گزارند.
اين مسجد محل معراج حضرت خاتم‏الانبيا به افق اعلى است. خداوند در قرآن درباره اين مسجد مى‏فرمايد:
ما پيرامون آن را مبارك گردانيديم . چرا كه اين مكان، مقر انبياى الهى، از ابراهيم تا عيسى(ع) و مهبط وحى و محل نزول كتابهاى تورات و انجيل و زبور و ديگر صحف آسمانى پيش از قرآن است.
در حديث اميرالمؤمنين(ع) آمده است كه:
مسجدالحرام و مسجدالنبى و مسجد كوفه و مسجد بيت‏المقدس، كاخهاى بهشت‏اند كه بر روى زمين قرار دارند.
مسجد القبه توسط خليفه اموى، عبدالملك بن مروان به يادبود سفر بزرگ پيامبر(معراج) بنا شد. اين مسجد از قاعده‏اى هشت وجهى تشكيل شده كه صخره محل معراج پيامبر را احاطه كرده است. در بالاى قاعده اين هشت وجهى نيز گنبد (قبه)اى دو لايه قرار دارد كه بر كل ساختمان مسجد احاطه دارد.
به نظر مى‏رسد موضوع اشتباه گرفتن بين مسجدالاقصى و مسجدالقبه، ظاهراً به دليل نزديكى اين دو بنا و اطلاقى است كه در كل، به اين مجموعه، شامل اين دو مسجد و چند بناى غير معروف ديگرى كه در محوطه حرم‏الشريف قرار دارد، مى‏شود. اما دكتر مروان سعيد صالح ابوالروب، استاديار رياضيات دانشگاه زايد دوبى، اين مسئله را طور ديگرى مى‏نگرد. او در نامه‏اى خطاب به سردبير نشريه الدستور، چنين اظهار مى‏كند:
بين مسجدالاقصى و قبةالصخره (مسجد القبه) سردرگمى قابل توجهى وجود دارد. هرگاه در رسانه‏هاى محلى و بين‏المللى ذكرى از مسجدالاقصى به ميان مى‏آيد، عكسى از قبةالصخره در عوض آن نمايش داده مى‏شود. دليل اصلى اين مسئله، عدم اطلاع عموم مردم، هم‏راستا با توطئه‏هاى اسراييل است. در زمان اقامتم در ايالات متحده نيز كراراً با اين مسئله مواجه بودم، تا آن كه اطلاع يافتم صهيونيستها در آمريكا چنين تصاويرى را چاپ و منتشر كرده و به اعراب و مسلمانان مى‏فروشند، برخى اوقات با قيمتهاى بسيار اندك و حتى گاهى اوقات به صورت مجانى، و بدين ترتيب مسلمانان آن را به تمام نقاط نصب مى‏كنند، به ديوار منازل و دفاتر كارشان.
همين مسئله مؤيد اين قضيه است كه [دولت] اسراييل مى‏خواهد تصوير مسجدالاقصى را از اذهان مردم پاك كند، تا بتواند آن را تخريب و معبد خود را پنهانى بنا كند. و اگر كسى شكايت يا اعتراضى داشته باشد، آنگاه به‏طور زنده تصوير قبةالصخره را نشان داده، اظهار خواهند داشت كه آنها كارى نكرده‏اند.
عجب توطئه‏اى! هنگامى كه از برخى اعراب، مسلمانان و حتى برخى فلسطينيها پرسش كردم، دريافتم كه آنها نيز قادر به تمايز بين اين دو مكان مقدس نيستند.
اين واقعاً باعث اندوه و ناراحتى‏ام شد، كه اسراييليها چه‏قدر تا كنون در پيشبرد توطئه‏شان توفيق داشته‏اند!

با همه این مسایل ولی باز هم به ما چه؟ که این همه خودمون را به آب وآتش بزنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:36  توسط مجید احمدی  | 

زن و شوهری که مدتی رسانه های فرانسه و ژرنالیست های دنیا را درگیرخود کرده بودند ؛ اعتراف کردند که بچه های خود را کشته اند.
داستان از کشور کره آغاز شد که یک مرد فرانسوی که به خانه برگشته بود با جسد دونوزاد در یخچال خانه روبرو شد
به این ترتیب این مشکل مورد بررسی کارشناسان کره ای قرار گرفت.
در حالیکه مرد و زن از وجود این نوزاد ها بی اطلاعی میکردند نتیجه دی ان ای گزارش شد و از این قرار بود که این دو بچه ؛ همان بچه های این زوج هستند.
اما زوج فرانسوی در رد این گزارش و برای اعتراض این کشور را به سمت فرانسه ترک کردند و در فرانسه ضمن راه اندازی سروصدای زیاد در رسانه ها باز هم اعلام کردند که نوزاد ها از آن آنها نبوده و نیستند...
باز هم آزمایش دی ان ای انجام گرفت ولی اینبار در فرانسه و گزارش به روشنی نشان داد که این بچه های بیگناه نوزاد های خود این زوچ فرانسوی بوده اند و پس از این که داستان به اینجا رسید زن لب به سخن باز کرد و گفت که این بچه ها را نمیخواسته و بابت این بوده که این کار را کرده اند... این در حالیست که تمام دوستان ؛ فامیل، و آشنایان ؛ به خوبی و رابطه خوب این زوج اصرار داشتند و حتی یک درصد هم امکان اینکار را از آنها غیر ممکن میدانستند.. این زوج قبل از اینها هم کودک دیگری را هم به این ترتیب کشته بودند
بهر حال در دنیای کنونی شاید این دو نوزاد ؛ دو قربانی از میان میلیون ها قربانی مخفی خانواده هاست که بنظر من جنایت باید نامید حتی اگر مادر یا پدر یا هردو بیماری روانی داشته باشند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:29  توسط مجید احمدی  | 

فرق من با تو در اینه که من دو ساعت ونیم عصابینیت تو را تحمل کردم ولی تو دو دقیقه هم نتونستی این کار را بکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:20  توسط مجید احمدی  | 

1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته باشه يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

 

۵-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره. به نظر پسرا دختر ندیده اند.

10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

15-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عمليات قبل از خواب مي باشد)

16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 12:40  توسط مجید احمدی  | 

طبق برخي نوشته ها، فرخي يزدي شاعر، ناشر روزنامه «توفان» و نماينده مجلس شوراي ملي با تزريق آمپول هوا در درمانگاه زندان كشته شد. وي از منتقدان روش هاي رضاشاه بود و در اشعارش به طور ضمني و يا علني حکومت را مورد انتقاد قرار مي داد. فرخي نماينده شهر يزد بود.

شايد تاريخ ايران كسي جز فرخي را به ياد نياورد كه پس از سرودن شعري حقگرا دهانش را دوخته باشند. حاكم يزد ضيغم الدوله بختياري وقتي شعر اعتراض و اندرز فرخي را شنيد، دستور داد دهانش را بدوزند و به زندانش بيندازند، چون تا آن زمان هيچ كس چنين درشت، با حاكمي قدرتمند، سخن نرانده بود.

يكي از اتفاقات جالب زندگي فرخي اين است كه در ميانه زندان‌ها و تبعيدها و توقيف‌هاي عمرش، در سال 1307 شمسي به‌عنوان نماينده مردم يزد به مجلس هفتم راه مي‌يابد و يكي از اولين كارهايي را كه انجام مي‌دهد، گشايش دوباره <طوفان> است. دوباره دولت دستور توقيف <طوفان> را صادر مي‌كند و فشارها بر فرخي افزايش مي‌يابد. شاعر نماينده با كمك محمدرضا طلوع، نماينده رشت يك فراكسيون اقليت دونفري ايجاد مي‌كند و پس از آنكه حيدري، نماينده مهاباد او را در هنگام نطق محكم كتك مي‌زند كه خون بر چهره اش روان مي شود، چند روز در مجلس بست مي‌نشيند و بعد مي‌گريزد و سر از مسكو درمي‌آورد. در مسكو هم ناسازگاري مي‌كند و به برلن مي‌رود و آنجا هم روزنامه <نهضت> را منتشر مي‌كند كه در پي شكايت دولت ايران و به حكم دادگاهي در برلن و فشار پليس آن جا،اخراج مي‌شود.

يكي از موارد نادر در تاريخ مطبوعات ايران، شادماني مدير يك روزنامه از تشكيل دادگاه براي محاكمه روزنامه‌اش است. احمدشاه قاجار از <طوفان> شاكي است و رضاخان، وزير جنگ هم در عريضه‌اي از مجلس خواسته است كه فرخي را به محكمه بسپارد، اما فرخي در همان حال كه با تهديدهاي رضاخان روبرو است، به آن سوي مساله كه توسل پادشاه و وزير قدرتمند به محكمه و قانون است، مي‌نگرد و مي‌نويسد: <ما خوشوقتيم كه براي اولين دفعه، وزير جنگ، خود را راضي نموده‌اند كه به محكمه تسليم شوند.>کاش میشد جرات فرخی را داشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 12:28  توسط مجید احمدی  | 

تولد روزنامه روزگار به بروبچ تحریریه اش یعنی بچه های شرق سابق مبارک باشه خداکنه جند وقت دیگه نیام بنویسم : توقف روزگار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 12:0  توسط مجید احمدی  | 


! کجایی ؟ بانوجان
کجایی که رَدّ چشمان تورا بر هیچ نقشه یی نمی یابم
کجایی که نشانت در مسافرخانه های کنار هیچ جاده ای نیست
چیزی از تو به یاد ندارم .....ا

کجای این جهانی ؟
در این دَم چه می کنی؟
در قلبت چه می گذرد؟
آیا تو نیز ایمانت را به تمام خدایان ؛
و تمام آیین ها از دست داده ای؟
آیا آرزومند آرزویی هنوز؟
یا جنگ ، برگ و گل و خوشه هایت را لگدکوب کرده است؟

این جنگ مارا به هیولا بدل کرد ؛
و اشیای درونمان را از بین برد!ا
اکنون پرسش من این است
آیا انسان می تواند دیگر بار
به عشق های بزرگ و جاودانه دست یابد؟
..... اگر پرسش من به یاوه می ماند پاسخ نگو

عشق من ؛
تنها دل نگران آنم که تو و چشمان تو آزاد و رها باشید
آشفتگی مرا بر من ببخش همدم

این شعر را از روی یک سایت کش رفتم از شاعرش هم معذرت میخوام
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 13:19  توسط مجید احمدی  | 

آخرین نامه ارنستو چه گوارا به پدر و مادرش، پیش از خروج از کوبا که بعدها منجر به کشته شدنش در بولیوى شد:
«یک بار دیگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن کیشوت _ را بر پاشنه هایم احساس مى کنم و سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها راه کسانى است که براى آزادى خود مى جنگند، من به پیمان خود عمل مى کنم. بعدها ممکن است بسیارى از آدم ها مرا یک ماجراجو خطاب کنند. این دروغ نیست، من یک ماجراجو هستم اما از نوعى دیگر. از آنهایى که براى اثبات ایمانشان زندگى را به بازى مى گیرند. ممکن است زندگى من در این مسیر به پایان برسد، من دنبال مرگ نمى گردم اما احتمال رویارویى با آن وجود دارد. پس شاید این آخرین خداحافظى من باشد. حالا یک تمایل شدید که من آن را با شور و شوق یک هنرمند صیقل داده ام، پاهاى لرزان و ریه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد. من مى روم. گه گاه این فرمانده کوچک قرن بیستم را یاد کنید و از پسر یاغى خود بوسه اى را بپذیرید.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 13:11  توسط مجید احمدی  | 

بيل گيتس، رئيس مايکروسافت، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.
اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 13:1  توسط مجید احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر