تبليغاتX
یادداشت
دل درد های 1 خبرنگار
قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:28  توسط مجید احمدی  | 

عزرائيل تعريف مى كرد: تاجرى در بغداد زندگى مى كرد. روزى خدمتكارش را به بازار فرستاد تا آذوقه اى تهيه كند و چيزى نگذشته بود كه خدمتكار برگشت، رنگ پريده و هراسان و گفت، ارباب، چند دقيقه پيش، وقتى در بازار بودم، زنى از ميان جمعيت به من تنه زد، وقتى برگشتم ديدم اين عزرائيل بود كه به من تنه زده است. به من نگاه كرد و صورتش حالت رعب آور وحشتناكى گرفت؛ حالا اسبى به من قرض بده تا از اين شهر بگريزم و از سرنوشت ام فرار كنم. به سامره مى روم؛ جايى كه مرگ نتواند مرا بيابد. تاجر اسبى به او قرض داد، خدمتكار سوار بر اسب شد، مهميزهايش را به پهلوى اسب كوفت و اسب چهارنعل تاخت و سوار تا آنجا كه مى توانست سرعت گرفت. سپس تاجر به بازار رفت و مرا ديد كه در ميان جمعيت ايستاده ام، به سويم آمد و گفت، چرا امروز صبح كه خدمتكارم را ديدى با آن حالت رعب آور او را ترساندى؟ پاسخ دادم، من او را نترساندم، فقط با ديدن او تعجب كردم. از اين شگفت زده شده بودم كه قرار نبود او را در بغداد ببينم؛ چرا كه قرار ملاقات ما امشب در سامره بود
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:26  توسط مجید احمدی  | 

۱ـ روش متلکی : این روش کهنه ترین و قدیمی ترین و مرسوم ترین و پر استفاده ترین و هر چی ترین دیگه که فکرش رو بکنید هست بطوری که دانشمندان در تیر برق های تمدن آن را به وضوح مشاهده نمودند و سلسله جواتیان دستی در این کار داشت تا آنجا که در تپه های الوات آباد و در غارهای حومه آثار تمدن و متلک های اولیه یافت میشود.
تبصره :( جیگرت رو بخورم هلو )
 
۲_ روش خوابکی : در این روش در صورت مشاهده ضعیفه ایی در کنار خود به تدریج گردن خود را شل
کرده و به طرف وی مایل شوید تا آنجا که کم کم در آغوش وی خوابیده باشید .
تبصره :( انعطاف پذیری گردن نکته کلیدی این روش است.)
 
۳ـ روش پرتابی : در این روش می باید جسمی را به طرف سوژه پرتاب کنید . بدیهی است دقت در پرتاب و هدف گیری دقیق از ملزومات کار است.
تبصره :( می توان از بازوکای قابل حمل ساخت چک اسلواکی استفاده کرد در فواصل دور استفاده از خمپاره انداز ساخت اوکراین توصیه میشود.)
 
۴ـ روش گشادی : در این روش که باز هم در تاکسی مورد استفاده قرار میگیرد . آنقدر گشاد بشینید که ضعیفه پرس شود .
تبصره :( برای انجام بهتر این روش صندلی عقب پنج نفر سوار شوند .)
 
۵ـ روش خرکی : این روش تنها نیاز به شجاعت . دلیری . بی باکی و امثالهم دارد . در طول تاریخ تنها سر سلسله و قطبیان الواتان موفق به چنین امری گشته اند . بدین ترتیب که از در و دیوار و پنجره بالا رفته و در اختفا و دور از چشم پدر و مادر و برادر از پنجره وارد اتاق مورد نظر شوید.
تبصره : ( توصیه میشود بچه محل هایتان را به همراه داشته باشید.)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:24  توسط مجید احمدی  | 

مونده تا بهم اعتماد کنی؟ مونده تا بفهمی من با بقیه فرق دارم؟ مونده تا حقیقت حرفام را درک کنی ؟ کو تا خیلی چیزها را بفهمی؟ اره مونده!!!!!

نمیدونم من باید چیکار کنم ؟لااقل بهم بگو که چیکار کنم که باورم کنی؟

تا آنوقت منتظر میمونم....................

ولی ۱روز خواهی فهمی!!! ومیفهمی که چه کسی دوس......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:13  توسط مجید احمدی  | 

اعضاي هيات‌منصفه در اولين ساعات صبح روز گذشته تشكيل جلسه دادند و به اتفاق آرا با استناد به تبصره ماده 12 و بر اساس بندهاي 1، 2، 4 و به ويژه 8 ماده 6 قانون مطبوعات روزنامه شرق را توقيف و پرونده آن را براي رسيدگي به دادگاه ارسال كردند.

دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات در بيانيه خود آورده است: <اين هيات در تاريخ ۱۹/۵/۱۳۸۵و به منظور حمايت از ادامه انتشار نشريه شرق به صاحب‌امتياز فرصت داد تا ظرف يك ماه نسبت به معرفي مديرمسوول جديد كه امكان نظارت بيشتر بر مطالب نشريه را داشته باشد اقدام نمايد كه صاحب امتياز در تاريخ 138556620 با ارسال نامه‌اي تقاضاي مهلت دو ماه ديگر را نمود. ‌

ليكن با توجه به تخلفات مكرر روزنامه و عدم اصلاح در يك ماه اخير و خصوصا با توجه به انتشار كاريكاتور توهين‌آميز در يكي از شماره‌هاي اخير آن نشريه به اتفاق‌آرا روزنامه شرق را توقيف كرد و پرونده تخلفات اين نشريه را به دادگاه ارجاع نمود. همچنين در اين جلسه مجوز نشريات حافظ و خاطره به استناد تبصره 11 قانون مطبوعات لغو گرديد.>

بيانيه كوتاه هيات نظارت بر مطبوعات كه تا ظهر ديروز به مديرمسوول روزنامه و وكيل او ابلاغ نشده بود، درست يك روز پس از آنكه مهدي رحمانيان در نامه‌اي به اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات خبر از پذيرش راي آنها داده و درخواست مهلت دو ماهه براي معرفي مديرمسوولي جديد و كارآمد كرده بود، صادر شد و در آن پس از اعتراض به تعلل مديرمسوول در معرفي مدير جديد، انتشار كاريكاتور توهين‌آميز دليل صدور حكم توقيف اعلام شد.

موضوعي كه به شدت از سوي رحمانيان مديرمسوول شرق مورد اعتراض قرار گرفت آنچنانكه او انتشار كاريكاتور توهين‌آميز را نپذيرفت و در مورد موضوع مورد اعتراض اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات گفت: <در يكي از صفحات شماره‌هاي اخير روزنامه، صفحه شطرنجي كشيده شد كه دو مهره سفيد و سياه در آن وجود داشت و براي ديده شدن و نمايان شدن مهره سياه بقيه خانه‌ها سفيد بود و هيچ مفهوم ديگري نداشت.

رحمانيان وارد جزئيات مطلب و تاريخ انتشار كاريكاتور نشد و در مورد اينكه آيا در خصوص تخلفات متعددي كه در اطلاعيه هيات نظارت اشاره شده، اخطاريه‌اي دريافت كرده است، گفت: اخطاريه‌اي دريافت نكردم به جز يك مورد و موارد متعدد را قبول ندارم.

مديرمسوول روزنامه شرق پس از اينكه در مورد شرايط مورد اعتراض اعضاي هيات نظارت صحبت نكرد،‌در مورد روند توقيف نشريات در هيات نظارت بر مطبوعات، گفت: اين كار را از طرف هيات نظارت بر مطبوعات نمي‌دانم؛ هيات نظارت اگر مساله‌اي دارد بايد اين پرونده به دادگاه برود و دادگاه در اين مورد تعيين تكليف مي‌كند. قانون موارد توقيف نشريات را براي هيات نظارت بر مطبوعات مشخص كرده است.

رحمانيان در پايان با تاكيد از اعتراض نسبت به نظر هيات نظارت بر مطبوعات خبر داد و گفت: قطعا نسبت به توقيف <شرق> از سوي هيات نظارت بر مطبوعات اعتراض مي‌كنيم. ‌

ارسال بيش از 70 تذكر به روزنامه صحت ندارد

هيات نظارت بر مطبوعات پيش از آ‌نكه بيانيه آخرين جلسه خود را اعلام و بر اساس آن حكم توقيف روزنامه را صادر كند از صدور بيش از 70 تذكر كتبي به روزنامه و بي‌توجهي مديرمسوول روزنامه خبر داده بود و با استناد به اين تذكرات، حكم تغيير مديرمسوول را صادر و پرونده تخلفات را به دادگاه ارسال كرد كه پرونده تشكيل شده هم‌اكنون در شعبه ششم بازپرسي دادسراي رسيدگي به جرايم كاركنان دولت و رسانه‌ها در حال رسيدگي است.

با همه اين شرايط، اما باز هم عليزاده طباطبايي وكيل روزنامه شرق تاكيد هيات نظارت بر مطبوعات در مورد بي‌توجهي نسبت به اعتراض‌هاي اين مركز را كذب دانست و گفت: در نامه اول هيات نظارت بر مطبوعات هم كه به ما ابلاغ شده، آمده بود كه اين هيات تاكنون بيش از 70 تذكر به روزنامه شرق داده است، در حالي كه تاكنون ابلاغي در اين خصوص به ما نشده است و دريافت اين ميزان تذكر كذب محض است.به گفته او هيات نظارت بر مطبوعات مكلف است ظرف مدت يك هفته، پرونده روزنامه شرق را براي رسيدگي به دادگاه ارجاع كند.

روزنامه شرق از 3 سال پيش با مديرمسوولي مهدي رحمانيان به‌طور سراسري منتشر شد كه البته پيش از اين نيز همزمان با انتخابات مجلس هفتم به مدت 8 روز توقيف شد كه با انتشار نامه عذرخواهي پس از آن به انتشار ادامه داد.

مديرمسوول اين روزنامه چندي پيش نيز در دادگاه كيفري استان با حضور هيات‌منصفه محاكمه و به پرداخت جزاي نقدي محكوم شد.

(قول میدم تا چند روز آینده کاریکاتور مورد نظر را با کیفیت خوب واستون پیدا کنم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:56  توسط مجید احمدی  | 

اینم از شرق از  خیلی ها که می پرسیدی بهترین روزنامه ایران چیه؟ اسم شرق را میبردن (البته من به عنوان ۱ روزنامه نگار خیلی با این نظر موافق نیستم  چراش بماند؟؟؟) خدایش را بگم شرق اکثر وقتها کاملا" حرفه ایی کار میکرد.

به هر حال زیاد دور از انتظار نبود که در شرق را تخته کنن یادمه که اونوقتی که بر خلاف قانون و عرف مطبوعات تعطیلی ایران طول کشید به مهران گفتم جان تو شرق نفر بعدیه.

و اما خبر چیست؟

good bye shargh forrrrr

(عکس : قادر عاقلی / اعتماد ملی)

به گفته اعضاي تحريريه اين روزنامه، هيأت نظارت بر مطبوعات، در جلسه امروز خود ، خواستار عدم انتشار «شرق» از فردا شده است.

گفته می‌شود، حکم توقیف روزنامه‌ «شرق» به دلیل چاپ کاریکاتوری در صفحه‌ آخر یکی از آخرین شماره‌های این روزنامه صادر شده است.

اين در حالي است كه مهدي رحمانيان، مديرمسئول روزنامه شرق با ارسال نامه‌‏اي به هيات نظارت بر مطبوعات معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در رابطه با تغيير مديرمسئولي اين روزنامه، ضمن پذيرش حكم اين معاونت، خواستار فرصتي دو ماهه (حداكثر تا پايان زمان قانوني ارائه‌‏شده در اين حكم) براي جمع‌‏بندي و انتخاب مديرمسئول جديد شد.

به ذكر است،‌‏ در پي چاپ مطلبي درباره ستارخان در روزنامه «شرق»، هيات نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با تشكيل جلسه‌‏اي خواستار تغيير مديرمسئول اين روزنامه و بررسي موارد اتهامي روزنامه «شرق» در دادگاه مطبوعات شده بود كه اين پرونده هم‌‏اكنون در شعبه ششم بازپرسي ويژه كاركنان دولت در جريان است.

در اين حال هيات نظارت بر مطبوعات اعلام كرد كه روزنامه شرق را به استناد تبصره ماده 12 و بر اساس بندهاي 1 ، 2 ، 4 و بويژه بند 8 ماده 6 قانون مطبوعات توقيف كرده  و پرونده آن را به دادگاه ارسال كرده است. 
    
اين هيات در تاريخ 19/5/85 و به منظور حمايت از ادامه انتشار نشريه شرق به صاحب‌امتياز فرصت داد تا ظرف يكماه نسبت به معرفي مدير مسئول جديد كه امكان نظارت بيشتر بر مطالب نشريه را داشته باشد اقدام نمايد كه صاحب امتياز در تاريخ 20/6/85 با ارسال نامه‌اي تقاضاي مهلت دو ماه ديگر را نمود، لكن با توجه به تخلفات مكرر روزنامه و عدم اصلاح در يك ماه اخير و خصوصا با توجه به انتشار كاريكاتور توهين آميز در يكي از شماره‌هاي اخير آن نشريه به اتفاق آراء روزنامه شرق را توقيف كرد و پرونده تخلفات اين نشريه را به دادگاه ارجاع نمود.
همچنين در اين جلسه مجوز نشريات حافظ و خاطره به استناد تبصره ماده 11 قانون مطبوعات لغو گرديد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:11  توسط مجید احمدی  | 

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آيندة‌ جهان‌ در صحبتهاي‌ انديشمندان‌ مختلف‌ غربي‌ نظير هانتينگتون‌ و فوكوياما و... و مسأله‌ آرماگدون‌ (Armageddon)  يا نبرد آخرالزمان‌، ديدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسألة‌ آخرالزمان‌ و را مي‌توان‌  در فیلم های هالیودی دید.

. اگر شما به‌ تاريخ‌ سينما مراجعه‌ كنيد از تقريباً 1964، 1965 (غير از مسأله‌ اسرائيل‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دهة‌ 50 است‌ و به‌ فيلم‌ بن‌هور يازده‌ اسكار دادند) سينما وارد مرحلة‌ جديدي‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مرحله‌ توجيه‌كننده‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، يعني‌ از آن‌ موقع‌ فيلمها مي‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضايي‌ مثل‌ فيلمهاي‌ جنگ‌ ستارگان‌ (Jour locus)   كه‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد كشف‌ شد كه‌ شرق‌ و غرب‌ كه‌ اين‌ فيلمها را مي‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ يك‌ قدرت‌ فضايي‌ بسيار قدرتمند ترسانده‌ مي‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ وغرب‌ توجيه‌ مي‌شد و توجيه‌ هم‌ شد.

 يك‌ دروغ‌ اگر به‌ حد تواتر برسد مي‌شود حقيقت‌. وقتي‌ ده‌نفر هي‌ بيايند يك‌ دروغ‌ را تكرار كنند، انسان‌ از لحاظ‌ رواني‌ تكان‌ مي‌خورد. فيلمهاي‌ مختلف‌ وقتي‌ بينندگان‌ را مي‌ترساندند توصيه‌ مي‌كردند كه‌ ما بايد اين‌ فضا را رشد بدهيم‌. پس‌ اينكه‌ ذهن‌ طراح‌ غرب‌ درجهت‌ شيوع‌ مطلوبهاي‌ خودش‌ و جا انداختن‌ آن‌ در سطح‌ جهان‌ با تصوير مسأله‌ كاملاً روشني‌ است‌؛ چرا كه‌ نيازي‌ به‌ ايجاد رابطه‌ ندارد. تاريخ‌ سينما و همچنين‌ گذر زمان‌ و پرده‌ برداشتن‌ اهداف‌ پشت‌ پرده‌ غرب‌ اين‌ را روشن‌ مي‌كند. امّا اين‌ موضوع‌ چه‌ ارتباطي‌ با بحثهاي‌ آخرالزماني‌ (فيوچريسم‌) كه‌ مثل‌ تافلر و فوكوياما، هانيتنگتون‌ و برژينسيكي‌ و... مطرح‌ مي‌كنند، دارد؟

 واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ بحث‌ آينده‌گرايي‌ در غرب‌ خيلي‌ جدّي‌ است‌ و به‌عبارتي‌ جدي‌تر از فضاي‌ ما و علتش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ ما با مسأله‌ انتظار در بعد مذهبي‌ و ديني‌ خودمان‌ روبرو مي‌شويم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در قلمرو ديني‌ ما حضور دارد. من‌ البته‌ حالا يك‌ بحثي‌ را خدمتتان‌ ارائه‌ مي‌دهم‌ كه‌ اين‌ مطلب‌ در تمامي‌ ابعاد سياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ شيعة‌ ناب‌ حضور دارد ولي‌ در ذهن‌ عامه‌ وقتي‌ بعد مذهبي‌ مطرح‌ است‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، مطرح‌ است‌، در بعد سياسي‌ و اجتماعي‌ و علمي‌ ديگر مطرح‌ نيست‌. امّا در غرب‌ بحث‌ آينده‌نگري‌ در تمامي‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّي‌ است‌ به‌همين‌ دليل‌ متفكران‌ بخش‌ مهمي‌ از افكارشان‌ را صرف‌ اين‌ مي‌كنند، چرا؟ چون‌ قلمرو Scientific   (علمي‌) غرب‌ بالاست‌. شما در علوم‌ تجربي‌ وقتي‌ به‌ دوتا فرمول‌ برسيد مي‌توانيد پيش‌بيني‌ كنيد. يعني‌ با چهار مورد استقراء وقتي‌ آزمايش‌ كرديد و به‌ يك‌ نتيجه‌ رسيديد قانون‌ مي‌سازيد كه‌ پس‌ در اين‌ شرايط‌ اگر چنين‌ بشود، چنان‌ مي‌شود. اين‌ «مي‌شود» امري‌ آينده‌اي‌ است‌، امر زماني‌ فراحال‌ و فراگذشته‌ است‌. در ذات‌ تمدنهاي‌ بشدت‌ علم‌گرا متأثر از آينده‌نگري‌ و پيش‌بيني‌ علم‌ في‌نفسه‌ روانشناسي‌ وجامعه‌شناسي‌ و سياست‌ و... آن‌ جامعه‌ هم‌ آينده‌نگر مي‌شود و دنبال‌ سيستمهايي‌ مي‌گردد كه‌ به‌ آينده‌ نفوذ كند. فيلمي‌ دارند آمريكائيها كه‌ بسيار هم‌ قوي‌ هست‌ به‌ اسم‌  Goast (روح‌) كه‌ ترجمه‌ دقيقش‌ در فارسي‌ مي‌شود «شبح‌». اين‌ فيلم‌ چند اسكار گرفت‌ و خيلي‌ مطرح‌ شد و در ميان‌ دبيرستانيهاي‌ خود ما هم‌ خيلي‌ سر و صدا كرد، چون‌ خيلي‌ها از آنها مي‌گفتند ما كلام‌ معلم‌ را وقتي‌ سر كلاس‌ راجع‌ به‌ روح‌ حرف‌ مي‌زد متوجه‌ نشديم‌، اين‌ را ديديم‌ و فهميديم‌ نبايد گناه‌ بكنيم‌. اينقدر اين‌ فيلم‌ تأثير داشت‌. شما اگر كتاب‌ «سياحت‌ غرب‌» آقا نجفي‌ قوچاني‌ را خوانده‌ باشيد و اين‌ فيلم‌ را ببينيد، مي‌بينيد كه‌ يكي‌ هستند. اين‌ فيلم‌ در ابتدايش‌ يك‌ تصوير وجود دارد (نمادشناسي‌ در سينما) كه‌ سه‌چهار نفر دارند ديواري‌ را تخريب‌ مي‌كنند. ديوار تاريخ‌ است‌ و پشت‌ ديوار رمز و راز زياد است‌ فضاهاي‌ مه‌آلود و مبهم‌ زياد داريم‌. مي‌گويد انسان‌ معاصر شيداي‌ شكستن‌ اين‌ ديوار و ادراك‌ اتفاقات‌ آن‌ طرف‌ ديوار است‌. در عالم‌ روح‌، مي‌خواهم‌ بگويم‌ عين‌ اين‌ ادراك‌ را نسبت‌ به‌ آينده‌ دارند. غرب‌ خيلي‌ جالب‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد به‌ آينده‌ نفوذ كند و به‌يك‌ عبارت‌ چون‌ قدرت‌ علمي‌ دارد مي‌خواهد آينده‌ را خودش‌ بسازد. اينكه‌ مي‌بينيد اينها گرايش‌ به‌ آينده‌ دارند بخشي‌ از آن‌ تأثير ذاتي‌ علم‌ تجربي‌ است‌ و بخش‌ ديگر آن‌ توجه‌ به‌ اهداف‌ سياسي‌ است‌. يعني‌ اگر بتوانيد آينده‌ را پيش‌بيني‌ كنيد مي‌توانيد خودتان‌ هم‌ آن‌ را بسازيد، چيزي‌ كه‌ در «نوسترآداموس‌» آن‌ را ترويج‌ مي‌كنند. مي‌گويند يك‌ چنين‌ چيزي‌ محقق‌ خواهد شد، امّا ما مي‌توانيم‌ تغييرش‌ بدهيم‌. لذا يكي‌ برمي‌گردد به‌ ذات‌ علم‌ كه‌ من‌ خيلي‌ مختصر عرض‌ كردم‌ و درجاي‌ خودش‌ واقعاً بحث‌ بلندي‌ دارد، بخش‌ دوم‌ اينكه‌ آينده‌نگري‌ در ذهنيت‌ انديشمندان‌ غربي‌ جدّي‌ است‌، مسألة‌ مذهب‌ است‌. شما به‌ كاركرد افرادي‌ مثل‌ «جري‌ فالول‌» در غرب‌ نگاه‌ كنيد. مؤسسه‌ كلوپ‌ اخلاقي‌. گرچه‌ در موردخود فالول‌ بحث‌ هست‌ كه‌ خودم‌ ديده‌ام‌ به‌نحوي‌ دارد صهيونيسم‌ را توجيه‌ مي‌كند. ولي‌ آمارگيري‌هايي‌ كه‌ اينها مي‌كنند مثلاً در كتاب‌ «ارادة‌ خداوند» بخشي‌ از اين‌ آمارگيري‌ها آمده‌ است‌ به‌نحوي‌ دارد به‌طور غيرمستقيم‌ براي‌ ما كه‌ مي‌خواهيم‌ از غرب‌ اطلاعاتي‌ داشته‌ باشيم‌ پرده‌برمي‌دارد، از افكار عمومي‌ غرب‌. مثلاً من‌ طي‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ام‌ (سالهاي‌ پايان‌ هر هزاره‌ در اكثر تمدنها اتفاق‌ براين‌ است‌ كه‌ يكسري‌ تحولاتي‌ رخ‌ مي‌دهد) 61 فرقه‌ منتظر ظهور عيسي‌ مسيح‌ در سال‌ 2000 بودند، يهوديها آمده‌ بودند در دروازة‌ شرقي‌ بيت‌المقدس‌ دوربين‌ گذاشته‌ بودند كه‌ حضرت‌ مسيح‌ اگر نزول‌ اجلال‌ كردند از آنجا فيلمش‌ را بگيرند. پس‌ اين‌ خيلي‌ برايشان‌ ملموس‌ است‌. يعني‌ يكي‌ از بعد مذهبي‌، يكي‌ از بعد علمي‌ مسأله‌ آينده‌ و انتظار و اتفاقاتي‌ كه‌ در آينده‌ مي‌افتد براي‌ اينها خيلي‌ مهم‌ است‌. يك‌ نكته‌ ديگر را هم‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌: ما دو جور تمدن‌ در جهان‌ داريم‌. مي‌خواهم‌ آينده‌نگري‌ غرب‌ را كه‌ در حقيقت‌ هويت‌ فكري‌ غرب‌ را تشكيل‌  تبيين‌ كنم‌ و بعد ارتباطش‌ بدهم‌ با همان‌ رسانه‌ها و حلقه‌هايي‌ كه‌ شما فرموديد. يك‌جور تمدن‌ ما در جهان‌ داريم‌ كه‌ گذشته‌ خودش‌ را نقد كرده‌ و سعي‌ مي‌كند امروزش‌ را بفهمد و به‌استقبال‌ فردا مي‌رود اين‌ در اهداف‌ خودش‌ موفق‌ است‌. غرب‌ در اين‌ چارچوب‌ دارد اينگونه‌ عمل‌ مي‌كند.

 وقتي‌ «كانت‌» مي‌آيد عقل‌ نقاد را پيش‌ مي‌كشد، همه‌ چيز را در بوتة‌ نقد قرار مي‌دهد و شما وقتي‌ نقد بكنيد مي‌توانيد سره‌ را از ناسره‌ تشخيص‌ بدهيد. البته‌ جهت‌ مهم‌ است‌، هدف‌ خيلي‌ مهم‌ است‌، چون‌ نقد اگر در بستر عريان‌ بخواهد بررسي‌ شود، نتيجه‌اي‌ ندارد ولي‌ در فضاي‌ خودش‌ خيلي‌ مؤثر است‌. از تلويزيون‌ ايران‌ يك‌ فيلم‌ ديدم‌ كه‌ در شهر كوچكي‌ زن‌ و شوهر مهندسي‌ شوراي‌ شهر را مي‌خواستند مجاب‌ بكنند كه‌ ما بايد در فرودگاه‌ خودمان‌ سيستم‌ امنيتي‌ پيشگيري‌ ايجاد بكنيم‌ تا اگر هواپيمايي‌ سقوط‌ كرد، تلفات‌ را ما مثلاً از 100 به‌ 20 برسانيم‌ و شوراي‌ شهر نمي‌فهميد و مي‌گفت‌ آقا حالا تا كي‌ چنين‌ اتفاقي‌ بيفتد (مي‌خواهم‌ از اين‌ بحث‌ نتيجه‌ مهمي‌ بگيرم‌)، امّا اينها قبولاندند. اين‌ سيستم‌ تعبيه‌ شد، اتفاقاً هواپيما سقوط‌ كرد و 100 رسيد به‌ 20. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ تمدن‌ امروز اين‌ مشكل‌ را حل‌ كرده‌، البته‌ در بعد تكنولوژي‌، وگرنه‌ در بعد اخلاقي‌ كه‌ فاجعه‌ است‌ و دارد وارد آينده‌ مي‌شود. نفوذ در آينده‌ نه‌تنها گرايش‌ فطري‌ آنها كه‌ گرايش‌ ما هم‌ هست‌.

 مجموعة‌ اين‌ قضايا يك‌ پيوند ايجاد مي‌كند بين‌ نظريه‌پردازان‌، سياست‌بازان‌ و تصويربرداران‌ غرب‌. مثلاً آقاي‌ گاسپار وان‌ برگر (وزير دفاع‌ سابق‌ امريكا) كتاب‌  Next war   )جنگ‌ بعدي‌) خودش‌ را مي‌نويسد، بخشي‌ از آن‌ را به‌ سال‌ 99 و 2000 و بخشي‌ از آن‌ را به‌ ظهور محمد منتظري‌ در ايران‌ اختصاص‌ مي‌دهد و چيزهايي‌ را كه‌ نوسترآداموس‌ گفته‌ بوده‌ مجدداً زنده‌ مي‌كند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 17:0  توسط مجید احمدی  | 

این مطلب را از یه جا گیر آوردم خودتون بخونید و نظر بدید

1- سوليوان آخرين سفير آمريكا در تهران در خاطراتش مي نويسد: شب هفده شهريور شاه بسيار مضطرب و هراسان بود، او واقعا از عكس العمل مردم در برابر كشتار روز گذشته مي ترسيد. بنابراين من دست به كار شدم و اين مساله را به گوش كارتر رساندم. كارتر هم شخصا با شاه تماس گرفت و به او دلداري داد. كارتر به شاه گفته بود: آمريكا تا آخرين لحظه پشتیبان شاه خواهدبود. رزالین زن کارتر هم به فرح زنگ زد و همین جملات را تکرار کرد و این چنین بود که آن شب شاه با خیال راحت به رختخواب رفت!(نقل به مضمون)
شکی نیست که درخواست خاتمی از کارتر برای دیدار در آمریکا یکی از جالب ترین نمایش های سیاسی خاتمی برای معرفی خود به عنوان نماینده اسلام لیبرالیستی در جهان غرب بوده است.
اسلامی که هیچ مشکلی با غرب ندارد، موعود محور نیست و قرار است راهی را در برابر مسلمانان قرا دهد که تحت هژمونی لیبرال سرمایه داری آمریکایی به خوشی زندگی کنند و احیانا اگر روزی سر طغیان برداشتند، بمب های چند تنی آمریکایی به حق بر سرشان فرو بنشیند.
2- یقین دارم که نومحافظه کاران مستقر در وزارت خارجه آمریکا قصدی پلید برای پذیرایی از خاتمی داشته اند. بر من خرده نگیرید که می گویم آمریکایی ها از خاتمی پذیرایی کردند. چون خاتمی برای سفر به آمریکا نیازمند ویزای مخصوص بود. چرا که تیم حفاظت چند نفره او قصد داشت به صورت مسلح وارد آمریکا شود. و به شهرهای مختلف سفر کند. تیم حفاظتی که همه اعضای آن ، عضو رسمی سپاه اسداران بوده اند.
به این ها اضافه کنید، خروج خاتمی از پاویون فرودگاه نیویورک و ...
3- چه چیزی خاتمی را مجبور کرد تا درخواست دیدار با کارتر را مفتضحانه پس بگیرد؟ مفتضحانه را ازآن جهت می گویم که تیتر یک رسانه های مافیایی را در روز پنج شنبه ببینید!
خاتمی باز هم ترسید، مانند تمام روزهای دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش! ترسید از این که دو تا بسیج دانشجویی علیه اش بیانیه بدهند. ترسید از این که تعدای پابرهنه پس از نمازجمعه تهران و قم و اصفهان شعار بدهند، خاتمی خاتمی خجالت خجالت!
خاتمی نه این که نمی خواست بلکه نمی توانست آرزوهای نومحافظه کاران آمریکایی و ساختارشکنان داخلی را محقق سازد!
4- فاطمه رجبی خواستار خلع لباس خاتمی شده است! آیا این برای کسی که این چنین بازیچه دست نومحافظه کاران آمریکایی شده است کیفر بزرگی است؟
به گمانم حمله سراسری دیروز رسانه های دولتی( منظورم پول دولت است، شرق و کیهان) به فاطمه رجبی فرافکنی شان برای شکست پروژه دیدار خاتمی و کارتر بوده است.
5- امروز حسین شریعتمداری نوشته که روزی به دلیل دروغ گویی و بهتان زدن حشمت الله طبرزدی به او اجازه انتشار هفته نامه اش در کیهان را ندادم و امروز فاطمه رجبی در راه طبرزدی است.
اول این که كساني كه مدعي سرسپردگي دربرابر راه امام (ره) بوده اند چه شده است كه در برابر انتشار خبرتقاضاي خاتمي جهت ملاقات با كارتر اينچنين سكوت پيشه كرده اند .آنان كه به اين سادگي قلم خود را بر عليه ديگران به اهانت مي لغزانند چه شده است كه در برابر خضوع يك شخصيت سابق سياسي در برابر عامل اصلي كودتا عليه انقلاب اسلامي ملت ايران ، كشتار زن و كودك و پير و جوان در17 شهريور 57 و به قول حضرت امام (ره) منفورترين افراد نزد ملت ايران ، اينچنين سكوت كرده و از كنار آن به راحتي مي گذرد.
دوم این که اگر طبرزدی به این روز افتاد به خاطر ضعف ایمان و دروغ گویی و تهمت زدن بود. همان نکته ای که حسین شریعتمداری به درستی اشاره کرده است . اما پیروان خط طبرزدی را باید جای دیگری جستجو کرد. شریعتمداری نوشته است: گفته مي شود كتاب اغراق آميز خانم رجبي با عنوان «احمدي نژاد، معجزه هزاره سوم» از حمايت نهاد محترم رياست جمهوري برخوردار بوده است كه...!
در جواب باید گفت کاش حسین شریعتمداری لحظه ای از قضاوتهاي غير
اخلاقي خود دست بر مي داشت و تماسی حتي تلفني با معاون سابقش که اکنون بر مسند وزارت ارشاد تکیه زده است می گرفت. آن گاه حسين صفار هرندی برای حسین شریعتمداری تعریف می کرد که این کتاب چگونه منتشر شده و این را هم حتما می گفت که یکی از کاندیداهای انتخابات گذشته پس از انتشار این کتاب محسنی اژه ای را فراخوانده و به او گفته است: باید کتاب را جمع آوری کنی!در اينصورت وزیر ارشاد حتما شنیدنی های دیگری هم به شریعتمداری می گفت!
همه بايد بدانند پیروان راه طبرزدی دروغ گویان و تهمت زنندگان هستند!
6- لمپن ترین سیاسی ایران محمد علی ابطحی هم به جمع فحاش ها پیوسته و به سبک عشرت شایق گفته است: فاطمه رجبی ارزش پاسخ گویی ندارد. بهتر است ایشان به جای پاسخ گویی به سرکار خانم فاطمه رجبی درباره مسائل بارزش تر مثل دیدار پاییز 83 رئيس نيروي انتظامي وقت و خاتمی درباره رفت و آمدهاي وی و یا ماجراهای سواحل بیروت و یا ماجرای خانم کاملیا انتخابی فر (خبرنگار اسوشيتدپرس ،راديو فردا و روزنامه زن ) و یا ماجرهای دیگر حرفی بزند!
7-دوست رزمنده و جانباز نادیده ای نوشته بود:
فاطمه رجبی را دریابید! صاحبان قدرت و ثروت آنها که به حق مافیای قدرت در ایران نام گرفته اند، آنها که دردشان تنها چاپیدن ملت ماست، آنها که زوزه هایشان برای رسیدن به قدرت برای خود قدرت است، توطئه ای را برای از پای انداختن فاطمه رجبی طراحی نموده اند.
فاطمه رجبی برای من نه به عنوان همسر جناب آقای الهام بلکه به عنوان یک زن، یک انقلابی حقیقی، یک منادی عدالت و یک شبه ابوذر قابل احترام است. او در زمانی که کرکسهای قدرت طلب منادیان حق خواهی را به زندان و شلاق محکوم می کنند، فریاد عدالتخواهی سر داد. اینک آنها که در خیمه های عشق قدرت در نیاوران، در زعفرانیه، در کاخهایی بنا شده بر خون مستضعفین، زندگی می کنند، آنها که اروپا حیاط خلوت خود و فرزندانشان می باشد، آنها که فرزندانشان با روح تکبر و نخوت بزرگ شده اند، آنها که کارخانه ها و خانه هایشان به نام اعوان و انصارشان هست که نکند نامی از آنها آورده شود، آنها که از نام اسشهادیون جهان اسلام چون سگ بر خود می لرزند، آنها که به دروغ دم از ولایت عشق و خمینی می زنند اما یادشان رفته که آن پیر جماران فریاد برآورد که زی طلبگی را رها نکنید که مغضوب ملت می شوید تصمیم دارند صدای حق خواهی یک شیر زن را خاموش کنند .
آری فاطمه رجبی خواهر من است! خواهر توست! هر که عدالت را در این سرزمین فریاد کند برادر من است!خواهر من است هر که از ظلم نترسد از قدرتمندان گردن کلفت نترسد هم کیش من است! او نماینده شیرزنان ایران است آن خواهرانی که در جبهه های نبرد زخم تو را می بستند آنها که هنگام نیاز بی هراس از زوزه کفتارهای بعثی سلاح بر دست می گرفتند او نماینده زینب است !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:3  توسط مجید احمدی  | 

 

 

 

 

ما برای آزادی می رزمیم
زیرا زیستن در زیر چتر بردگی پست ترین نوع زنده گی است
برای حیات مادی همه چیز را میتوان داشت آب نان و  مسکن. ولی اگر آزادی ما برباد رفت اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد واگر استقلال ما نابود گشت در آن صورت این زنده گی برما کوچکترین لذت نخواهم داشت"

احمد. شاه مسعود 


مسعود

راستش من  از افغانی ها زیاد که چه عرض کنم اصلا" خوشم نمیاد ولی همه چیزاستثنا داره

یکی از استثناها احمد شاه مسعوده که نمیدونم چرا ازش خوشم میاد

شاید به خاطر شیوه زندگیش شاید به خاطر تاکتیکهای جنگیش شاید هم به خاطر شخصیتش

فرهیختگان و سیاستمداران جهان نقطه نظرات بسیاری در مورد احمدشاه مسعود نوشته و یا گفته اند که باز گفت و استناد به این نظرات میتواند ذهنیت و معرفی خوبی را از شخصیت مسعود بدست بدهد و در عین حال این نگاه وسیع و جهان شمول٬ میتواند شخصیت فوق العاده ی احمد شاه مسعود را٬‌ به ما معرفی کند و پیش زمینه ای باشد برای ارزیابی درست این مرد.
تحلیل گر نشریه ی معتبر امریکائی «وال استريت ژورنال»٬ که ميتواند نقطه نظر غربی ها نسبت به احمد شاه مسعود قلمداد شود٬ مينويسد: «احمدشاه مسعود فاتح جنگ سرد است
دکتر چنگيز پهلوان٬ در کتاب عصر جديد مجاهدين مينويسد:«جهاد٬ گاه در نام او (مسعود) خلاصه ميشود
اولور روا در کتاب «افغانستان٬ اسلام و نوگرايی سياسي» مينويسد: «...شکست هفتگانه ی رژيم به پنجشير٬ از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۴ ٬ چه اثری بر افکار مردم گذاشته و چگونه از مسعود رهبری افسانه ای ساخته است. اعتبار شخصی او همراه با کارایی و سازماندهی نظامی اش٬ بسیاری از فرماندهان محلی را متقاعد ساخته که برای درک آموزش واقعی به سوی او (مسعود) بشتابند
عبدالله عزام٬ مرد مشهور و ذی نفوذ عرب٬ در باره ی احمدشاه مسعود چنين ميگويد: «مسعود پديده ای تکرار ناپذير است٬ او بهتر از (ناپليون بناپارت) در مقابل روسها ايستادگی کرده است
محمد ظاهر شاه٬ پادشاه سابق افغانستان٬ در خصوص مسعود٬ چنين اظهار نظر ميکند: «احمدشاه مسعود٬ وزير اکبر خان معاصر است... .»
ونسان هوگيو٬ ژورناليست معروف مجله ی اکسپرس - چاپ فرانسه - در بخشی از گزارش خود تحت عنوان٬ «مسعود درخشان ترين چهره ی حماسه آفرين انجام قرن» ضمن اشاره به هوشياری و ابتکار عمل مسعود٬ او را چنين توصيف کرده است:
«... (
مسعود) دو صفت ممتاز خود را هميشه حفظ نموده است٬ يکی خونسردی و تحمل و ديگری هنر رزم آرايی و مبارزه٬ که اين صفات در بين رهبران جنگی کمتر مشاهده شده است
برنارد هانری لوی٬ فيلسوف و انديشمند بزرگ فرانسوی٬ در ديدار هايی که با احمدشاه مسعود داشته٬ ويژه گی های مسعود را چنين تحليل ميکند:
«...(
افغان ها) ملتی هستند که تاريخ هرگز فراموش شان نخواهد کرد. احمدشاه مسعود نمونه ای از همين ملت است٬ ملتی که درس های فراموش ناشدنی را در تاريخ اين قرن به يادگار گذاشته است... من ديدم که٬ مسعود آنچه راجع به اتحاد و اتفاق مبارزانش ميگفت٬ جدآ به آن معتقد بوده که به نظر من٬ امروز او يگانه شخصيت افغانی در اين راستاست
ژنرال بوريس کروموف می نويسد: «احمدشاه مسعود بی ترديد خيلی هوشيار است و از ديگر رهبران مجاهدين٬ نظر به استعدادی که در سازماندهی امور نظامی دارد٬ برجسته تر ميباشد. انسان نهايت با اراده و پر شوری است. در حل مسايلی که روياروی او قرار دارد٬ از هدفمندی و پيگيری خارق العاده ای کار ميگيرد. هنگام پيشبرد عمليات رزمی٬ اوضاع و توازن قوا را با فراست ارزيابی ميکند و توانايی آنرا دارد که به طور مستقل تصميم گيری کند. او خيلی بردبار است٬ خيلی ساده لباس میپوشد و کوشش ميکند از حواريون خود تفکيک نگردد... .»
با اين برش های کوتاهی که از نظر انديشمندان و سياستمداران جهان نسبت به مسعود ارائه شد٬ در مییابیم که شخصیت احمدشاه مسعود٬ نه تنها در دره ی حماسه ساز و کوچک پنجشیر- که زادگاه مسعود است- بلکه این شخصیت با کل مقاومت چندین ساله اش علیه ارتش سرخ٬ بازتاب گسترده و جهانی را در بر داشته٬ که تحلیل و ارزیابی او محدود به موقعیت تاریخی افغانستان باقی نمیماند.
و.. احمد شاه مسعود اگر میجنگد٬ بخاطر صلح و آزادی میجنگد. وقتی از احمد شاه مسعود پرسیدم:
«
تا کی ميجنگيد؟»
بلافاصله با چهره ای مصمم گفت:
«
تا رسيدن به قلهء آزادی٬ تا رسيدن به يک کشور آزاد و آباد٬ تا رسيدن به يک صلح پايدار٬ افغانستان يکپارچه و متحد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:25  توسط مجید احمدی  | 

عجب زمونه ایی شده به خدا              یک روزبا n میلیون نفر (رقم واقعی اش معلوم نیست) رای می آیی سر کار ـ هر  ۹ روز یک سنگ جدید میاندازن جلوی پات (این رقم واقعی و مستند است)      از سوال و ترور ومخالفت گرفته تا استیضاح وزیر و زندانی کردن همفکرانت

. انقدر خسته بودی که گفتی دیگر نمیایی آنقدر به ستوه آوردنت که قید ۴سال دوم را زدی ولی........ 

ولی وقتی آمدی وگفتی دیگه نیستی !!!!!!!! یک ورزشگاه پر از آدم (مشت نمونه خروار) واست اشک ریختن  وتو هم گریستی و اشکهایت را همه دیدند و دوربین ها : سید همیشه خندان را گریان شکار کردند.

حالا چی شده که این حرفها را پشت سرت میزنند . یعنی تو هم با هاشمی رفسنجانی همین کار را کردی؟ نزدیکانت چی؟اونها  اعلام کردن که رفسنجانی باید خلع لباس بشه؟؟ یا احتمالا" همسر سخنگوی دولتت نگفت : هاشمی خائنه یا موسوی نوکر آمریکاست؟؟؟؟ ............ گفتند؟؟؟؟

یادمه یک روز وقتی رفتی آمریکا و رفتی روی سن شروع کردی به حرف زدن همه محو حرفات شدن و تمام دنیا به احترامت بلند شد بدون اینکه هاله ایی از نور دورت دیده بشه یا کلی چشم از حدقه در بیاد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عجب زمونه ایی شده به خدا : همه چیز هات و همه کارهات را یه عده دارن به نفع خودشون تموم میکنن .

راستی  دقت کردی کهواقعا" ایرانی ها توی این ۱ ساله اخیر خیلی فعال شدند به خدا 

  کلی کارخانه و راکتور را در سیم ثانیه (هشت نه ماه ) درست کرده اند (بگو ماشا الله)     

 واکسن ایدز را طی یک سری تحقیقات جیک ثانیه ایی کشف کردند

کل مرزها را ظرف یک روز و نیم از لوث اشرار پاک کردن

کلی هواپیما به درو دیوار کوبوندن وووووووووووووو

و کلی خبر خوش هسته ایی واتمی و....

 

خاتمی    سید محمد خاتمی تو چه با لباس چه بی لباس چه رییس جمهور چه ..... یک قهرمان ملی هستی و هنوز هم دوستت دارم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 16:18  توسط مجید احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر