شب چهارم برنامه جشن خانه موسیقی با کنسرت استاد محمدرضا شجریان سپری شد.
شب گذشته (یکشنبه 27 مهر) تالار بزرگ وزارت کشور شاهد اجرای کنسرت گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی و با اجرای آواز محمدرضا شجریان بود.
این کنسرت بعد از اجرای روزهای گذشته ارکستر ملی ایران، به سرپرستی فرهاد فخرالدینی و کامکارها برپا شد و با استقبال زیادی نیز روبرو شد.
در این اجرا شجریان بیشتر بر روی اشعار حافظ متمرکز شده بود ولی اجرای خود را با خواندن اشعاری از مولانا و سعدی همراه کرد.
قطعه شعر "مستان سلامت می کنند" مولانا که پیش از این با اجرای حسام الدین سراج به بازار ارایه و با استقبال نیز روبرو شده بود، این بار شجریان با تنظیمی دیگر و به گونه ای متفاوت خواند.
در این کنسرت بیشتر آهنگ هایی که توسط شجریان و گروه شهناز اجرا شد جدید بود.
علی رغم تمهیدات اندیشیده شده توسط خانه موسیقی مبنی بر عدم فروش بلیط در بازار سیاه، دلالان بلیط های زیادی را برای فروش به درب تالار آورده و آنها را با قيمت هايي گاه تا چند برابر قيمت هاي خودشان مي فروختند.
در اين كنسرت كه بدون حضور همايون شجريان برگزار شد مژگان شجريان با نواختن تار شجريان پدر را همراهي مي كرد.
گفتنی است، طبق روال كنسرت هاي آقاي آواز ايران، استاد شجریان در پايان برنامه با اصرار پي در پي مردم قطعه معروف و به یادماندنی "مرغ سحر" را اجرا كرد.
یک روز صبح مینشینند پای سیستمشان، متوجه میشوند که سیستم عامل ویندوزشان خراب شدهاست و درست کار نمیکند. ببینیم هرکس چه میکند:
احمدینژاد؛ یک ربع بعد، در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام میکند، مدارکی دارد که نشان میدهد عدهای از داخل، به شرکت سازنده ویندوز علامت دادهاند که کاری کند که نرمافزارهایی که ایرانیها کپی میکنند، مشکلساز شود. ظهر همان روز طی نامهای تمام هیئتمدیره شرکت ماشینهای اداری و انفورماتیک را برکنار و عدهای از بروبچز دفتر ریاستجمهوری را به جای آنها منصوب میکند و شب به اخبار بیستوسی دستور میدهد که خبر دستیابی به تکنولوژی گیاهیِ ساخت ویندوز بهدست محققان ایرانی را اعلام کند.
خاتمی؛ اول باور نمیکند که ویندوزش خراب شدهباشد و نیمساعتی جلوی مانیتور معصومانه و با گردن کج مینشیند تا شاید دلش به رحم بیاید و درست شود.. بعد یک ساعتی برای کامپیوتر درباره فلسفه اخلاق و لزوم گفتوگوی تمدنها و ارتباط بین مردمسالاری دینی و درست کار کردن ویندوز صحبت میکند. بعد بلند میشود، میایستد و یک 'استادهام چو شمع مترسان ز آتشم' اجرا میکند. بعد هم که میبیند هیچکدام فایدهای ندارد، با ترسولرز و بعد از چند بار استخاره دستگاه را خاموش میکند.
هاشمی رفسنجانی؛ لبخند میزند و آنقدر صبر میکند که یا بتواند شرکت مایکروسافت را وارد ایران کند و یا بیل گیتس را به خاک سیاه بنشاند.
کروبی؛ با عصبانیت تمام چند فحش آب نکشیده به هرکس که کامپیوتر را ساخته، میدهد و بعد نامه اعتراضآمیزی به جنتی مینویسد و پس از ذکر چند خاطره از اوایل انقلاب، شورای نگهبان را مسئول بالا نیامدن ویندوز و به ریاستجمهوری رسیدن احمدینژاد معرفی میکند.
محسن رضایی؛ با بروبچههای سایت بازتاب (تابناک) تماس میگیرد تا خبر بسیار تندی در مورد فساد اخلاقی مخترع کامپیوتر و سازنده ویندوز منتشر کنند و کامپیوترش را در این بین از پنجره به بیرون پرتاب میکند.
مصطفی معین؛ میزند زیر گریه و قهر میکند.
قالیباف؛ بلافاصله به واحد انفورماتیک شهرداری (بچههای سابق واحد انفورماتیک ناجا) تماس میگیرد تا ترتیب نوشتن یک سیستم عامل جدید را بدهند. بعد به واحد تابلوها و علائمِ شهرداری (بچههای سابق تابلوها و علائم ناجا) دستور میدهد تا یک روزشمار در محل ساخت سیستم عامل جدید نصب کنند.. بعد، از واحد آموزش ضمن خدمت شهرداری تهران (قاعدتا باز هم واحد آموزش ضمن خدمت سابق ناجا) میخواهد تا مقدمات آموزش و اخذ مدرک MCSD او را فراهم کنند.
علی لاریجانی؛ با جواد لاریجانی مشورت میکند.
جواد لاریجانی؛ با دوستانش در انگلیس مشورت میکند و قرار میشود آنها با مقامات آمریکایی لابی کنند تا اجازه بدهند او با نماینده شرکت مایکروسافت در زیر پل سانفرانسیسکو ملاقات خصوصی و تماس محرمانهای داشته باشد. در این تماس نطفه بسیاری از حوادث در حوزه سیستمهای عامل بسته میشود.
ابراهیم یزدی؛ بلافاصله به بهانه معالجه پروستاتش راهی آمریکا میشود و آنجا از خود بیل گیتس یک نسخه از ویندوز لانگهورن اصل هدیه میگیرد و بعد از شش ماه به ایران برمیگردد.
عسکراولادی؛ (اصولا حتی در عالم فرض هم محال است که ایشان با کامپیوتر و سیستم عامل آشنایی داشته باشد.)
فاطمه رجبی؛ بلافاصله در نسخه دستنویسی که دیشب نوشته بوده و در آن هاشمی و خاتمی و کروبی و قالیباف و پانزده نفر دیگر از مسئولان و مقامات مهمی مملکتی را خائن و فاسد و جاسوس و پارتیباز و غارتگر نامیده بودهاست، نام فیل گوتس (بیل گیتس) را هم وارد میکند و برای یکی از مسئولان وبلاگ شخصی و سایت خبری رسمیاش فکس میکند تا همزمان در چند سایت خبری و فردا در چند روزنامه دولتی به چاپ برسد.. بعد مشغول سیبزمینی پوست کندن میشود.
حسین شریعتمداری؛ بلافاصله گفتوشنود بسیار بامزه، انتقادی، مرتبط و مؤدبانهای دراینباره قلمی میکند. مثلا تو این مایهها:
گفت: شنیدی این بیل گیتس بیشعورِ عوضیِ گفته ما با ویندوزمان ایران را نابود میکنیم.
گفتم: از این خرپور خاکبرسر آمریکایی هر چی بگی برمیاد.
گفت: اما این آدم احمق مگه با چند تا ویندور و پنجره چیکار میتونه بکنه؟
گفتم: خودش هم نمیدونه. میگن یکی از پنجره طبقه دهم پرید پایین. وقتی خورد زمین و داشت ذرهذره هلاک میشد، یکی از میون جمعیت گفت چی شده. این بدبخت هم گفت والله من خودم هم تازه رسیدم
صبح امروز پیکر هنرمند فقید خسرو شکیبایی در میان ازدحام بیش از حد علاقه مندانش از مقابل درب تالار وحدت تشییع شد.
پرویز پرستویی که مدیریت ستاد تشییع جنازه شکیبایی را بر عهده داشت ولی چه مدیریتی!! انگار هیچ تمهیداتی برای حضور بیش از حد مردم نیاندیشیده بودند.
فقط داد میزدند: آرام، سکوت، یواش و ...
مگر می شود مردمی که خسروی خود را از دست داده اند را آرام کرد. مگر می شود خیل عظیم جمعیت که بیشتر آنها و البته نه همه آنها به عشق دیدار آخر با مرادبیگ خود، با هامون خود، با خسروی خانه سبز خود و با صدها خاطره خوش دیگر به تالار وحدت آمده اند را ساکت کرد؟
خسرو رفت و اما دلم هنوز می سوزد. دلم بی گمان می سوزد.
وزیر ارشاد یعنی برادر حاج پاسدار صفار خان هرندی نکته جالب این مراسم بود که تا خواست پیام من در آوردی پاسدار احمدی نژاد را از زبان خود بخواند با یک هوی عظیم روبرو شد. مردم او و آقا بالا سرش را چنان هو کردند که صدایش در صدا گم شد.
فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. در سال 1353 برای بازی در نمایش "دکه" و یک سال بعد برای نمایش "تسلیم شدگان" جایزه کاخ جوانان را گرفت.
پرستویی برای نخستین فیلمش "دیار عاشقان"(جعفري جوزاني) دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را از دومین جشنواره فجر گرفت.
شاید جالب باشد بدانید که او قبل از اینکه به مدرسه برود، چند وقتی در مکتب خانه به درس خواندن پرداخته است.
تلاش های شبانه روزی او بعد از دوران خدمتش باعث شد که وی خانه ای با یازده هزار تومان پس اندازش در حوالی ترمینال جنوب بخرد. باز هم جالب است بدانید پرستویی عاشق ورزش و به خصوص فوتبال بوده و دوره ای در باشگاه کارگران و در پست دروازبانی تیمی که مربی اش محراب شاهرخی بود، بازی کند.
در سال 1349 بود که با پیوستن به گروه بهرام بیضایی موفق به اجرای اولین نقش در تئاتری به نام "ماجرای یک محل" بود. بعد از آن بود که با آشنایی با بهزاد فراهانی به گروه "کوچ" رفت و در نمایش های "چشم در برابر چشم"، "شبی در حلبی آباد"، "پتك" و "خانه روشن" حاضر شد.
پس از انقلاب و در سال 60، به عنوان منشی در دادگستری تهران مشغول به کار شد. بعد از شهادت برادرش در سال 63، پیشنهاد حسن کاربخش برای بازی در فیلم "دیار عاشقان" را پذیرفت و راهی سرپل ذهاب (محل فیلم برداری) شد و اتفاقا برای همین اولین حضورش دیپلم افتخار جشنواره دوم فجر دریافت کرد.
در سال 1366 در فیلم "شکار" (مجید جوانمرد) با خسرو شکیبایی هم بازی شد، در همان اوان بود که کار در دادگستری را به خاطر همخوانی نداشتن با روحیه اش رها کرد و به اداره تئاتر وزارت ارشاد رفت و 12 سال کارمند آنجا بود.
در این سال ها پرستویی به کرات در فیلم ها ظاهر شد و بیشتر ژانر دفاع مقدس، فیلم هایی مانند "پیشتازان فتح"، "سازمان 4"، "شکار" (مجید جوانمرد)، حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد)، مار (مجید جوانمرد)، پرستویی در فیلم لیلی با من است که دستمایه ای جنگی داشت نوع دیگری از بازی بازیگران در فیلم های دفاع مقدس را به تماشاچیان نشان داد.
آدم برفی به کارگردانی داود میرباقری اولین تجربه بازی او در کنار بازیگرانی مطرح چون اکبر عبدی، داریوش ارجمند و مرحوم مهدی فتحی، هر چند در نقشی مکمل بود ولی بسیار خوش درخشید و در ذهن مخاطب ماند.
آقا صادق لیلی با من است بی شک ماندگارترین نقش کمدی جنگ است که جزء با هنرنمایی پرستویی امکان پذیر نبود و تا سال ها این فیلم یا به صورت یک حلقه و یا به صورت سریال از صدا و سیما پخش می شد و همچنان مخاطب خود را داشت و همچنان نقش فردی که به اشتباه تا خط مقدم جبهه پیش رفته ولی کماکان ترس و دلهره را دارد بر دل مردم می نشست.
تم کمدی صادق مشکینی، شاید راه را برای دیگر نقش های کمدی و یا نیمه کمدی پرستویی باز کرد و او در فیلم هایی نظیر مرد عوضی، عشق شیشه ای، مومیایی 3 و شوخی در قالب کمدی فرو رفت ولی کمدی که صرف خنداندن تماشاچی نبود و گاه حرف هایی بسیار عمیق در خود نهفته داشت مانند آنچه که در شوخی به نمایش گذاشت هرچند که این فیلم کپی کاملی از فیلم قهرمان با بازی داستین هافمن بود ولی پرستویی، پرستویی نبود.
سال 1376 بی اغراق سال پرستویی و فیلم تأثیرگذار حاتمی کیا یعنی آژانس شیشه ای بود. فیلمی که با انطباق بر قامت بازیگری پرستویی، اثری ماندگار در حیطه سینمای جنگ و نامی درخشان در کارنامه هنری عواملش بود.
حاج کاظم آژانس شیشه ای در پرستویی ادغام شد، پس کمتر می توان این دو را از هم جدا کرد. صلابت و روانی بازی پرستویی، روی دیگر جنگ را هم به تصویر کشید.
پرستویی رمز موفقیتش را اینگونه بیان می کند: در سال های بازیگری خودم، یاد گرفته ام برای موفقیت باید شنونده و تماشاگر خوبی باشم و از نظر من بخش مهم بازیگری در خوب دیدن است. احساس مسئولیت سنگینی می کنم به همین خاطر در هر فیلمی بازی نمی کنم.
از بازی او نقل شده که در یک صحنه از فیلم آژانس شیشه ای حاتمی کیا از پرستویی می خواهد که پشت به دوربین بایستید، گوشی تلفن را بردارد، به طرف دوربین بچرخد و همزمان از چشم چپ اش قطره اشکی سرازیر می شود. پرستویی به گوشه ای می رود و بعد از دقایقی باز می گردد و عین این خواسته را اجابت می کند. حاتمی کیا این پلان را تا پنج بار تکرار می کند و هر بار پرستویی کامل حرکت را اجرا می کند.
جایزه های سینمایی پرستویی در جشنواره فیلم فجر، بدین شرح است: چهارمین جشنواره فیلم فجر فیلم لیلی با من است، سیمرغ بلورین.
سیمرغ بلورین بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر فیلم مارمولک
سیمرغ بلورین بیست و سومین جشنواره فیلم فجر فیلم بید مجنون
سیمرغ بلورین بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر به نام پدر
اما بازی پرستویی به سینما ختم نشد. همان طور که حاج کاظم آژانس شیشه ای، داود روبان قرمز، رضا مثقالی مارمولک، داریوش جم مرد عوضی، جواتی سیاه آدم برفی و یا صادق مشکینی لیلی با من است، محمود زیر تیغ و یا محمد ابن ابی بکر امام علی (ع) پرستویی نیز معروف و دلچسب است. تا آنجا که در زمان پخش سریال زیر تیغ اثر بهمن زرین پور تأثیر نقش پرستویی تا حدی بود که نقل مجالس و حتی بحث کارشناسان روان شناس و .... شده بود.
تغییر مدیریت در سازمان فرهنگی هنری شهرداري تهران هیچ اثری نداشته باشد، دست كم گرد و خاک فراموش شدن را به موزه امام علی بازگردانده است.
این ساختمان که فضای بسیار مناسبي برای نمایشگاه های هنری است تا دو سال قبل مکانی ناآشنا برای مردم تهران به طور عام و هنرمندان تجسمی به طور خاص بود تا اینکه در دوره مدیریت علی عسگری بر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و تصدی پست مدیریت امور هنری این سازمان توسط محمدمهدی عسگرپور، سیدمحسن هاشمی که سابقه برخی پست های مدیریتی در موسسه سینمایی فارابی را داشت بر مسند مدیریت این موزه و سرپرستی امور تجسمی سازمان تکیه زد.
سیدمحسن هاشمی متولد 15 آبان 1345 اصفهان و دانش آموخته دانشگاه امام صادق (ع) مقطع فوق لیسانس علوم سیاسی و معارف اسلامی است که در کارنامه خود فعالیت هایی نظیر مدیریت دبیرخانه جشنواره های بین المللی سینمایی فجر و کودک و نوجوان از سال های 1382 تا 1385، مسئولیت دبیرخانه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی اصفهان، موسس و مدیرعامل انجمن موسیقی اصفهان، مدیر برنامه ریزی جشنواره سینمایی کشور بین سال های 1380 تا 1382 را دارد.
خسروجردی بر روی سن است و به سوالات پاسخ می دهد پیرمردی از انتهای سالن سینما تک مورزه هنرهای معاصر با لهجه شیرین اصفهانی صحبت خود را اینگونه آغاز می کند: من از اصفهان آمده ام تا سوالم را از آقای خسروجردی بپرسم.
من همواره و از گذشته کارهای شما را دنبال می کردم و دلیل گرایش شما را به نقاشی دیجیتال نمی دانم. آقای خسروجردی در این آثار به دنبال چه می گردد؟ من نمی دانم که چه می خواهید بگویید.
طرز بیان و صراحت لهجه این علاقه مند به هنر که برای گرفتن پاسخ خود از اصفهان تا تهران را طی کرده است حاضران در سالن را به همهمه واداشته بود.
ایپیزود دوم:
خسروجردی با گشاده رویی در حال پاسخ دادن به سوال این پیرمرد اصفهانی است و می گوید: نقاش نقاشی می کند و من نمی توانم جواب سوال شما را بدهم بلکه یک منتقد هنری است که قادر به پاسخگویی شماست.
قرار نیست ما هم نقاشی کنیم هم توضیح بدهیم که چرا نقاشی می کنیم ما اگر خیلی خیلی نقاش باشیم نقاشی می کشیم.
پیرمرد می گوید: من بارها و بارها این را شنیده ام و این مشکل را زیادتر می کند زیرا پشت هر عملی یک منطق وجود دارد منطق شما چيست؟
در این حال حبیب آیت اللهی دبیر دوسالانه آرام آرام از بین حضار به روی سن می رود و در کنار خسروجردی می نشیند و بی مقدمه خطابه ای صادر می کند به این شرح:
بسم الله الرحمن الرحیم
این برادر ما که از اصفهان آمده دل پری دارد و توجه نکرده اند که این نشست ها برای دفاع از نقاشی و تبیین نقاشی نیست ولی من در چند جمله تبیین می کنم و این بحث ها که نشان می دهد شما هیچ چیزی را نمی فهمید و نفهمیده اید را بیرون ببرید.
من یک جمله از پیکاسو نقل می کنم که .......
ادامه این یادداشت را از اینجا بخوانید
یادم هست بچه که بودم با تمام عشق و علاقه ظهر های جمعه هر کجا که بودم خود را به رادیو می رساندم تا قصه های ظهر جمعه را بشنوم و از قصه های محمدرضا سرشار لذت ببرم ولی الان از خودم بدم آمده که چرا از این آدم لجن خوشم می آمده است.
چند روزی است که خبرگزاری لجن پراکنی فارس به طور متوالی با این عنصر کثیف مصاحبه می کند تا با حمایت از اصولگراها وزیر موفق وزارت ارشاد دولت اصلاحات یعنی عطاالله مهاجرانی را بکوبد.
حال جواب زیبای مهاجرانی را خواندم و به عمق کثیفی و رذالت سرشار بیشتر پی بردم
دست من با گردن و مشت من با دهان این موش کثیف وعده ها دارد.
در آخر چیزی را که بارها گفته بودم بازهم تکرار می کنم: فارس نه تنها یک کثافتکده است بلکه کاملا" هم یک سویه به جریانات نگاه میکند. برای مدیران و صاحبانش متاسفم.
جوابیه مهاجرانی به رهگذر(سرشار)
حکایت استیضاح و مصاحبه کاندیدای مجلس هشتم
برخی از دوستان مکتوب به مصاحبه جناب آقای رهگذر با خبرگزاری فارس اشاره کرده اند. در صدد پاسخ به ایشان نیستم. اما ذکرچند نکته را لازم می دانم:
اول: رابطه من با آیه الله دستغیب عاشقانه بود. نمایندگی مجلس که متاعی نبود! البته آقای رهگذر سال هاست که آرزوی نمایندگی مجلس دارند. امیدوارم به وصال برسند.
دوم: این که در وزارت ارشاد یک تیم قوی مذاکرات را می شنیدند و نکته ها را برایم می فرستادند.افسانه است.
سوم: کتاب استیضاح در اختیار است. می بایست آقای رهگذر و دوستان ایشان پیش از بحث به یاری و داد دوستان استیضاح کننده می رسیدند.نه در آخرین لحظه.
چهارم: داوری ایشان در باره نویسندگان ایران، بی اعتبار ست. یک بار هم ایشان کوشیدند که جشنواره بیست سال ادبیات داستانی را متوقف کنند. که نتوانستند. البته افتخار حذف جایزه رمان " مدار صفر درجه" به نام ایشان ثبت شد.
پنجم: ممکن است البته از این مورد آخر شرمنده شوند، که در داوری چه شتابزده اند. در دوران دانشجویی در اصفهان از کوه پرتاب شدم. چند مهره ام شکست و پیچ و مهره خورد...نمی توانم راست راه نروم!
ششم: امیدوارم این مصاحبه به هنگام به داد آقای رهگذر برسد و دوستان اصولگرا ایشان را در لیست بگذارند. تا نماینده شوند.ایشان سال هاست که برای نمایندگی مجلس حسرت به دل مانده اند. این طفل معصوم را دریابند. به چه زبانی بگوید منهم هستم!
حمید عسگری، نماینده موسیقی پاپ در جشنواره موسیقی فجر، حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را هم نمی شناسد.
آنگاه که مسئولان برگزاری جشنواره موسیقی فجر قول برگزاری و اجرای برنامه های پاپ در جشنواره بين المللي موسيقي فجر را می دادند - و شاید تنها و تنها در فکر جذب تماشاچی و فروش بلیط بودند و جالب آنكه خودشان هم بارها به این مساله اذعان داشتند- هيچ گاه به فكرشان خطور هم نمي كرد كه در شب اجراي حميد عسگري در تالار كشور اين خواننده پاپ ايماني خوشخو، معاونت هنري وزارت ارشاد را به جاي محمد حسين صفار هرندي به حاضران در سالن معرفي كند و نشان دهد كه وي نه وزير مرتبط با كار و فعاليت خود را مي شناسد و نه عنوان و سمتش را.
"جشنواره بين المللي موسیقی فجر چیست؟" مگر نه اینکه این جشنواره محلی برای ارایه کارنامه یک ساله موسیقی کشور در یک زمان مشخص است؟ مگر نه اینکه هر گروه، دسته و یا فردی که اجرا می کند باید تمام معیارها (فنی، جذابیت) را داشته باشد؟ و مگر نه اينكه...
امسال موسيقي پاپ نیز مجال حضور در جشنواره موسیقی فجر را پيدا كرد و به وسيع ترين سالن (تالار بزرگ کشور) قدم نهاد تا مسئولان و مدیران جشنواره بتوانند حتی اگر شده کمی از مخارج سنگين خود را تامین کنند و برای ابقای خود در این پست، کار کرد و برگه های درخشانی از جذب مخاطب در مهم ترین رویداد موسیقیایی کشور را داشته باشد.
در شب اول و دوم جشنواره خشایار اعتمادی، شاگرد استاد موسیقی پاپ، زنده یاد بابک بیات، اجرا داشت. اگرچه این ستاره سال های قبل، امسال درخشش چنداني نداشت اما كورسوهای امید را در دل مسئولان برای تضمین فروش بلیط در شب های بعد روشن کرد.
اعتمادی به لحاظ فنی نیز افول کرده بود و نتوانست انتظارها را برآورده سازد. البته اگر به این دید به او بنگریم که وی نماینده یک نسل از موسیقی پاپ کشور در جشنواره فجر امسال است. نسلی که در بین آنها افرادی چون شادروان ناصر عبداللهی، امیر کریمی، قاسم افشار، حسین زمان، مانی رهنما و چند تن دیگر هنوز هم چندتایی فروش آلبوم دارند.
به هر حال و به هر دليل اعتمادی نتوانست در جذب مخاطب موفق عمل كند و سيل عظيم هواداران سالهاي گذشته اش را به سالن تالار بزرگ كشور بكشاند و سرها و دست ها را بشکند ولی استقبال از اجرای او خوب بود تا به شب سوم رسید، شبی که حمید عسگری به روی سن رفت، عسگری از نسل امروز خوانندگان كشور است يعني نسلی از خوانندگان که قبل از کارهای رسمی و جدی خود، در ژانری تحت عنوان "موسیقی زیرزمینی" كارهاي خود را ارايه مي كنند و بعد از سبک و سنگین کردن بازار توسط مدیر برنامه هایشان به سراغ مجوز می روند.
عسگری و عسگری ها را جوانان پسندیدند چرایی و چرایی های آن در این مقال نمی گنجد اما آنچه روشن است شب سوم جشنواره موسيقي فجر، سالن تالار كشور مملو از جمعيت مشتاقي بود كه لبخند رضايت در چهره هايشان مي درخشيد.
بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر را بسیاری نقد کردند و مي كنند که تیر پیکان برخی از آنها همچون دكتر شاهین فرهت، کیوان ساکت، فاضل جمشیدی، چکنواریان و ... به سمت تست پاپ آن بود و هست که در شرایطی که گروه های موسیقی اصیل، کلاسیک و فاخر، جایی برای عرضه ندارند، برگزاري کنسرت های این چنینی چه لزومی دارد؟.
بازگردیم به اجرای عسگری. برخی و یا بیشتر خوانندگان این نسل از خوانندگان ایرانی گویا فقط و فقط برای ارایه کاست ساخته شده اند که اگر دستگاه نباشد نمی توانند با موزیک همصدایی داشته باشند.
((اگر صدای مستمر جیغ ها و فریادها قطع می شد حتماً شمایی که در سالن نشسته بودید به اختلاف زمان هر چند کوتاه (که البته حتماً نباید باشد) صدای خواننده با موزیک پی می بردید هر چند که می دانم شمایی که در سالن بودید آنقدر غرق در صدای بلند گیتار باس، کیبورد، درام و پرکاشن شده بودید که این موضوعات به هیچ وجه برایتان مهم نبوده شاید هم هیچ چیز جز دیدن حمید عسگری و دیدن حرکات او بر روی سن برایتان مهم نبوده است.))
گروه و یا فردی که در جشنواره فجر حضور پيدا مي كند نماینده قدرت، توان و ظرفیت آن شاخه موسیقایی است که با نظر داوران زیادی که آقای دبیر جشنواره (کامبیز روشن روان) حتی تا روزهای آخر قبل از برگزاری از بردن نام آنها خودداری می کرد، به روی صحنه می رود به تعبیر دیگر عسگری را می توان از دید داوران و مسئولان جشنواره موسيقي فجر امسال تمام قدرت موسیقی پاپ كشور دانست و حال " بنگريد اي دوستان اين داستان..."!
حال باید نشست و دید که گروه آریان که به نظر بسیاری از موسیقی دانان از لحاظ ترکیب بندی و ساختار موسیقیایی یک سرو گردن بالاتر از سایر هم دوره ای های خود هستند چه می کنند؟
24 آذر سال گذشته ایرج کریم خان زند نقاش و مجسمه ساز مطرح ایرانی در گذشت.
"هنرمندان در برابر مرگ تنها به بچه های کوچکی می مانند که به تاریکی کشانده می شوند. افرادی هستند که زندگی آویزان گردنشان است که حتی مرگ هم برای آنها رقص و پایکوبی است می خواهم بگویم که اگر از زندگیت هنر بیافرینی مرگ تو کمال آن هنر خواهد بود بالاترین قله به خودی خود یک زیبایی وصف ناشدنی است".
اینها را می خواند و آرام می گریست. "سایه بریمانی" یا "سایه زند" این نوشته ها را لابه لای کتاب های نیمه خوانده همسرش ایرج کریم خان زند می یابد.
این نوشته ها برایم عجیب است برای آنکه کمی حتی اگر شده کمی زندگی کرد. به قول او دو زندگی لازم است تولد جسم سپس تولد روح که هر دو مانند کنده شدن است.
ایرج کریم خان زند هنرمند نقاشی که با مجسمه سازی معروف شد از دانشکده هنرهای زیبا به فرانسه رفت تا نقاشی بخواند آنجا آموزش ویترای وفرسک دیده در "آوینیون" در جنوب فرانسه اقامت کرد تا از زندگی شهری و همهمه هایش به دور باشد تا اینکه با شروع جنگ ایران و عراق به کشور بازگشت تا به قول خودش در میان مردمی نباشد که اسلحه و مهمات به دشمن مردمانش می فروشند.
سایه زند همسرش را هنرمندی عاشق توصیف کرد، کسی که نه تنها عاشق خانواده، همسر و پسرش بود بلکه همه را دوست می داشت و انسان های آثارش نمایشی از همین عشق بود.
- زن و مردها در مجسمه ها و نقاشی هایش در حالاتی قرار گرفته اند که گویی همیشه رابطه ای عاشقانه دارند حتی در زنهای تک نفره اش حالت عاشقانه پیداست.
ایرج کریم خان زند را جامعه هنر ایران با مجسمه هایش می شناسد او توانسته بود با ورقه های سخت فلز تندیس هایی نرم و خوشایند بسازد. توجه به فضاهای منفی و تسخیر فضا توسط حجم مجسمه در آثارش او را در زمره بهترین و حتی خود بهترین مجسمه سازان معاصر ایران قرار می دهد.
یادم هست در جایی او را دیدم و پرسیدم خودتان کارهایتان را پس از ورود به ایران تقسیم بندی دوره ایی کنید.
با آن خنده شیرین و آن طنز دل پذیرش و با آن صدای بم آشنایش گفت: "خام بدم، پخته شدم، سوختم"، با دقت که بنگری واقعیت این طنز را به راحتی می یابی.
دوره پرسه های گسترده زند در ژانرهای مختلف، دوره ترنم عاشقانه آهن در پرسه عشق و دوره اتمام کارهای عقب مانده.
بار دیگر سرم را پایین می اندازم تا خانم زند راحت تر گریه کند شاید هم می خواستم او چشمان خیسم را نبیند.
دلم برای هنرمندی که دوستش داشتم تنگ شده بود ایرج زند برای من، تنها هنرمندی برای مصاحبه و پرشدن حق التحریر نبود، خنده های بی ریای او را دوست داشتم موهای بلند و جو گندمی اش را که به ریش پرپشتش بسیار می آمد را دوست داشتم.
آن موقع که با دست چپ به شوخی برایم امضای یادگاری می کشید به قدرت طراحی نهفته در ذهن او پی بردم آن روز با خنده برای من امضای یادگاری کرد ولی نمی دانستم که به واقع آن یادگاری را باید از هنرمندی دوست داشتنی به عنوان یادبود نگه دارم.
۱۷ آذر 1318 مردی پا به عرصه دنیا گذاشت که امروزه نامی آشنا برای دوستداران تمام ژانرهای سینمای ایران است.
داریوش مهرجویی از آن دسته کارگردانانی است که کسی نمی تواند بگوید ژانر اصلي کارهایش چیست. همواره نام کیمیایی، بنی اعتماد و درخشنده با سینمای اجتماعی، نام طهماسب و جبلی با سینمای کمدی، نام تقوایی، بیضايی و کیارستمی با سینمای متفاوت، حاتمی کیا و مرحوم ملاقی پور با سینمای جنگ همراه بوده و هست ولی نیک که بنگریم خواهیم دید که مهرجویی در تمام ژانرها فیلم ساخته و فیلم هایش را هم به گونه ای ساخته که هر کدام سرآغاز یک فصل و یا تحول عظیم و یا یک تغییر دید به آن ژانر بوده است.
آنگاه که سینمای ایران حرفی برای گفتن نداشت با ساخت فیلم "گاو" و عینیت بخشی به داستان غلامحسین ساعدی آنچنان سینمای ایران را تکان داد که سال های سال گاو مش حسن نمادی برای شروع موج نوآر سینمای ایران شد.
مهرجویی در سال های قبل انقلاب با ساخت "الماس 33"، "آقای هالو"، "پستچی" و "گاو" نامی برای خود دست و پا کرد و این روند را در سال های بعد از انقلاب با فیلم های "بمانی"، "درخت گلابی
، "مهمان مامان"، "هامون" ، "اجاره نشین ها"، "سارا"، "لیلا"، "پری" و "سنتوری" کاری با سینمای ایران کرد که کمتر کسی کرده بود.
تا آنجا که برخی شکوفایی سینمای ایران به عنوان یک هنر را به بعد و قبل از مهرجویی تقسیم می کنند.
مهرجویی از آن دسته کارگرداناني است که نمی توان برای او ژانر قايل شد زیرا وی در تمام ژانرها کار ساخته است از سه گانه لیلا، پری و سارای او که دید اجتماعی کارگردان را به نمایش گذاشته تا فیلم کمدی اجاره نشین ها و یا فیلم فلسفی و متفاوت هامون و گاو همگی نشان می دهد که مهرجویی آنچنان شیفته یک ژانر خاص نمی شود که در آن به تکرار بیافتد مانند آنچه که خیلی ها برای کیمیایی در نظر می گیرند.
شاید کمتر کسی بتواند خالق شخصیت هایی مانند حمید هامون (بازی خسرو شکیبایی)، عباس آقای سوپرگوشتی (با بازی عزت الله انتظامی)، لیلا (با بازی لیلا حاتمی)، مادری مهربان و خانه دار و آبرودار در میهمان مامان (با بازی گلاب آدینه) باشد که هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند و نماینده قشر، جامعه و یک زمان هستند هیچ کس مانند مهرجویی نمی تواند خالق فضایی که یک سر آن مردی مانند مش حسن ایستاده و طرف دیگرش حمید هامون باشد.
شاید این شخصیت ها فقط می تواند برآمده از ذهن یک فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه U.C.L.A آمریکا و با ذهن یک شیفته سفره های ایرانی و مراودات حياط هاي خانه های قدیمی باشد.
در سینمای جهان اقتباس از آثار ادبی یک اصل مهم است که این اصل در ایران فراموش شده و اگر مهرجویی نبود می توانستیم به راحتی شاهد فراموش شدن کلی این اصل مهم باشیم.
شاید هیچ کس به اندازه مهرجویی به فیلم کردن کتاب ها و رمان ها در ایران علاقه نداشته و ندارد و جالب اینکه برای او نویسنده فرق نمی کند از سلینجر و ایبسن گرفته تا غلامحسین ساعدی و هوشنگ مرادی کرمانی همگی در آثار مهرجویی شریک شده اند و کتابهایشان به دست این کارگردان 68 ساله ایرانی به فیلم تبدیل شده است.
شاید یکی از دلایلی که نگاه کردن، دقت کردن و تفکر کردن را در فیلم های مهرجویی واجب می کند همین اصل باشد یعنی به دلیل آنکه فیلم های مهرجویی پشتوانه ادبی دارند قابل تامل باشند البته به هیچ وجه نمی توان قدرت پرداخت بالای آثار ادبی مهرجویی را نادیده گرفت که کم نبوده اند کارگردانانی که با ساخت فیلمی از روی یک اثر ادبی نه تنها فیلم خوبی نساخته اند که خاطره بدی نیز از کتاب در اذهان باقی گذاشته اند.
از دیگر ویژگی های فیلم مهرجویی می توان به پرداخت خوب، بازی درست با کلمات و ميزانسن هاي درست اشاره کرد که همواره سعی کرده با کنار هم چیدن درست عوامل فیلمی بسازد که خاطره انگیز باشد چنانچه که بعد از سال ها هنوز هم دیدن فیلم هامون و یا گاو و مهرجویی خالی از لطف نیست.
این عضو رسمی فرهنگستان هنر چندسالی است که حضورش را جدی تر در سینمای ایران دنبال کرده هر چند فیلم سنتوری او با بی مهری کماکان در انتظار اکران نشسته است و یا ضایع شدن حق او برای گرفتن سیمرغ بلورین جشنواره فجر که در حضور او و فیلم خوب و منظمش، سیمرغ به فضای فیلم بسیار ضعیف "روز سوم" محمدحسین لطیفی پر کشید ولی گویا این مرد تمام فصول سینمای ایران با ساخت فیلمی در ژانر دفاع مقدس می خواهد نشان دهد که هنوز هم بسیاری از حرف ها باید از طریق دوربین او زده شود.
شاید کمتر کسی این موضوع را بداند که رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) از فیلم گاو وی تقدیر به عمل آورده اند.
17 آذر 1318 سالروز تولد مردی است که او را برای همه ژانرها، همه موقعیت ها و همه فصول سینمای ایران احتیاج داریم، داریوش مهرجویی مردی برای تمام فصول سینمای ایران.